photojournalism_2.jpg

جلد دوم کتاب فتوژورنالیسم امروز تحویل ناشر: دفتر مطالعات و تحقیقات رسانه‌ها شد. کتاب 376 صفحه و 9 فصل دارد، بدین ترتیب: ابزار کار / فلاش / مالتی مدیا / ویدیو / ترکیب بندی / تاریکخانه دیجیتال / عکاسان جهان / ورلد پرس فتو / جایزة پولیتزر/ واژه نامه و نمایه هم در آخر کتاب آمده است. قرار بود فصلی با عنوان تاریخچه فتوژورنالیسم در ایران به کتاب افزوده شود که پیشنهاد شده است که جلد سومی تهیه شود و کلا به این موضوع پرداخته شود. باید اول به شناسنامه‌ام مراجعه کنم تا تصمیم بگیرم!

گفت و گوی سارا زند وکیلی را با سایت عکاسی خواندم. اولا من یک سلام و یک پوزش بدهکار سارا هستم. گویا در مراسم گشایش جشنواره فیروزه تبریز و در میان آن همه شلوغی او به من سلام کرده بود و من متوجه نشده بودم. (دوستی بعدا به این نکته اشاره کرد.) در مصاحبه او، امید موج می‌زند و با وجود پرسش‌های مصاحبه کننده از شور و امید کناره نمی‌گیرد. برایش آرزوی موفقیت دارم.

 

Galela_00.jpg

لئون گاست کارگردان، فیلمی مستند و 87 دقیقه‌ای از زندگی ران گاله‌لا عکاس پاپاراتزو ساخته است (2010)، که بحث روز در محافل هنری امریکاست. عنوان پاپاراتزی (جمع پاپاراتزو) را فدریکو فلینی کارگردان معروف نخستین بار در فیلم «زندگی شیرین» به کار گرفت. پاپاراتزو در زبان ایتالیایی به حشره‌ای سمج شبیه به پشه گفته می‌شود.

ران گاله‌لا سال‌ها بسیاری از هنرمندان سینما و اشخاص سرشناس از جمله ژاکلین اوناسیس کندی را کلافه کرده بود. مارلون براندو یک بار به خاطر سماجت‌های گاله‌لا با مشتی چانه او را شکست و او بعد از آن با کلاه ایمنی سراغ براندو می‌رفت.

Galela_01.jpg

فیلم مستند لئون گاست، «دوربینشو خرد کن» نام دارد. برای اطلاعات بیشتر در باره عکاسان پاپاراتزی و ماجرای گاله‌لا و ژاکلین کندی به صفحه‌های 327-329 کتاب «فتوژورنالسم» جلد یکم مراجعه کنید. جواد منتظری هم سال گذشته در وبلاگش به ماجرای براندو و گاله‌لا اشاره کرده بود.

Galela_02.jpg

مطلبی با عنوان همه یک گوهریم را چندی پیش منتشر کردم. افشین شاهرودی در این مورد توضیحی را فرستاده است که می‌خوانید. از بابت اشتباهم پوزش می‌خواهم. این هم مطلب افشین

سلام. من وبلاگت را خواندم. من هرگز با حضور بازیگران سینما در عرصه عکاسی مخالف نبوده ام و بارها هم گفته‌ام که همه حق دارند عکاسی کنند ولی با این مخالفم که عده ای بیایند و از اسم و رسمشان در سینما استفاده کرده و نوعی سطحی نگری عوامانه را در عکاسی اشاعه دهند. من نمی دانم که از کجا به این برداشت رسیده بودی که من با عکاسی کردن بازیگران سینما مخالفم؟ مگر کسی می تواند جلوی شعر گفتن من و یا ترجمه کردن تو را بگیرد؟ همه حق دارند عکاسی کنند ولی نباید گنجشک را رنگ کنند و به جای قناری به ما بفروشند. برای اطلاع از نظر من ذر این مورد مطلبی را که نوشته بودم و در تاریخ 18 دی ماه روی سایت ایسنا منتشر شد به پیوست تقدیم می کنم.افشین شاهرودی


Dennis Stock_1.jpg

دنیس استاک عکاس نامداران موسیقی جاز در سن 81 سالگی در گذشت. در باره دنیس استاک مطلبی با ترجمه حمیدرضا کرمی در نشریه شماره 22 حرفه: هنرمند چاپ شده است و روی جلد هم یکی از عکس‌های معروف او از جیمز دین است. «خیابان جاز» یکی از کتاب‌های اوست که در سال 1960 به چاپ رسید. به عقیدة برخی، عکس‌های او در معروفیت و اسطوره شدن جیمز دین نقش مهمی داشت.

.Dennis_Stock2.bmp

_________________________.jpg

سه شنبه گذشته چشمم به دیدن کتاب پیمان هوشمندزاده و عکس‌های خوبش روشن شد و امروز صبح خبر تلخ درگذشت مادرش را در سایت عکاسی خواندم. به پیمان عزیز، شادی و خانواده محترمشان  تسلیت می‌گویم و برایشان بردباری آرزو می‌کنم. (عکس از عرفان دادخواه به نقل از وبلاگش)  

jalali.jpg

درگذشت نابهنگام بهمن جلالی، عکاس سرشناس و آموزگار پر تلاش را به سرکار خانم رعنا جوادی، بازماندگان، و جامعه عکاسی کشور به ویژه یاران و شاگردان آن زنده یاد تسلیت می‌گویم.  

«زگهواره تا گور دانش بجوی

پس من حق دارم در سن 72 سالگی دنبال دانش و هنر باشم. سال‌هاست که دَم دَمای فتوکینا، یک سؤال به ذهن من می‌آید و آن این‌که حضراتی که با بودجه سازمان‌های دولتی از این نمایشگاه بازدید می‌کنند، نتیجه ملاحظات و مشاهدات خود را چگونه به اطلاع مشتاقان می‌رسانند. مگر نه این‌که فلسفه این بازدیدها بازگشتن با دستی پُر از اطلاعاتی در زمینه جدیدترین فن‌آوری‌های عکاسی است؟ مگر نباید این بزرگواران آخرین دستاوردهای هنر عکاسی را برای عکاسان منتظر، تجزیه وتحلیل نمایند؟

اگر تاکنون در این زمینه اطلاع رسانی شده باشد باید در یکی از نشریات انگشت‌شمار عکاسی ایران دنبالش بگردیم. ما که گشتیم، نه چیزی دیدیم و نه خواندیم. لطفا اگر خودتان در این زمینه اطلاعی دارید بنده را بی خبر نگ­ذارید و اگر شما هم بی‌خبرید، سؤال بفرمایید و بالاخره اگر نمی‌دانید از کسی سؤال کنید، مطلب را در وبلاگتان پست کنید شاید یک نفر یا چند نفر مرا از نگرانی سال‌ها در آورند. با تشکر، کرامت منظوری»
­­­
شعرهای دیداری افشین‌های شاهرودی

هر کتاب و مجله‌ای به دستمان برسد، من خواننده دوم هستم. این بار هم پیش از این که من کتاب جدید و اهدایی افشین را بخوانم همسرم آن را خواند و کنار گذاشت و از مقدمه آن تعریف کرد و به افشین هم تلفن کرد و این را گفت و از بابت کتاب هم تشکر کرد.

مقدمه کتاب را که خواندم، ذهنم رفت سمت اکسپوی برگزار شده در صبا و همین نمایشگاه جدید و جنجالی در خانه هنرمندان ایران.

در اکسپوی عکس در گالری صبا به دلیل حضور یکی دو بازیگر سینما برخی از عکاسان معترض شدند و حتی برخی تهدید به خارج کردن آثارشان از نمایشگاه کردند که افشین هم یکی از آنان بود.

حالا این مقدمه کتاب شعرهای دیداری به قلم افشین شاهرودی را با هم بخوانیم:

«در اواخر ده‌ی هفتاد، شادروان شاپور بنیاد می‌خواست دوازده شعر از دوازده شاعر با گرایش‌های غیر معمول در شیراز منتشر کند. او از سر لطف زیادش، مرا هم که به تازگی نخستین مجموعه شعرم«خاطرات من، ماه، چاه و باغچه» منتشر شده بود، به عنوان یکی از آن دوازده نفر در نظر داشت. او اعتقاد داشت که آن کتاب تجربه‌ای هدفمند در زمینه‌ی شعری بود که بعدا با گرایش کسان دیگری به آن، به «شعر دیداری» موسوم شد. مجموعه مورد نظر بنیاد با وجودی که مجوز انتشار هم گرفت، اما هرگز چاپ نشد. خودش می‌گفت یکی از آن دوازده نفر اصرار داشت که فلانی عکاس است و شاعر نیست و اگر می‌خواهی مرا کنار یک عکاس بنشانی، نامم را از این لیست دوازده نفره خط بزن! او هرگز نگفت که کدام یک از آن دوازده شاعر نمی‌خواست نامش در کنار نام یک عکاس قرار بگیرد...»

آرزو می‌کنم سال 2010 میلادی برای هموطنان عزیز مسیحی سالی پربرکت و سال نیل به خواسته‌هاشان باشد.

صفحه 2 از 17
صفحه قبلی < 1  [2]  3  ... > >> >>| صفحه بعدی