امروز تصادفا به نوشته ای از خودم برخوردم که 20 سال پیش به مناسبت سی امین سال انتشار مجله دانشمند نوشته بودم و در ویژه نامه دانشمند چاپ شده بود. سایت مرکز آموزش و پژوهش موسسه همشهری این مطلب را از همان نشریه نقل کرده است. این نوشته و مصاحبه علی میرزایی، سردبیر وقت دانشمند، در همان سایت حاوی نکات بسیاری است از کار در مطبوعات. تجربه همکاری با علی میرزایی و مدیریت مدبرانه او را هیچگاه و هیچ جا دوباره تجربه نکردم. مطلب را می توانید در اینجا بخوانید.
سال 1340 کلاس هشتم بودم. دو سال بود که زبان عربی و انگلیسی جزو درسهای مدرسهام شده بود. من و فیروز، دایی کوچیکه، همسن بودیم (یعنی هستیم)، و در یک کلاس درس میخواندیم. گاهی در خانه از سر شیطنت و بازیگوشی واژههای انگلیسی را بنا به قواعد عربی صرف میکردیم و میخندیدیم. مثل: واژة اگزمپل (example) که بر وزن افتعل، یفتعل، افتعال، مفتعل، مفتعل. میشد: اگزمپل، یگزمپل، اگزامپل، مگزمپل، مگزمپل.
در آن زمان عقل و شعورم نمیرسید که بفهمم در آن بازیگوشی کودکانه، نکتهای اساسی نهفته است و آن توانایی زبان عربی در تولید اشتقاقات گسترده و پذیرش واژهها و قابلیت مشتق سازی. سالها بعد که قلم به دست گرفتم و نوشتم و ترجمه کردم این نکته را در زبان انگلیسی هم دیدم. قالب این دو زبان مانند جدول مندلیف (جدول تناوبی عناصر) است. پیش از کشف عنصر جدید، محل و مشخصاتش معلوم و قابل پیش بینی است. در حین ترجمه از زبان انگلیسی گاهی در یافتن معادلها به قول جوانها کم آوردم. اگر برای واژه expose معادلی یافتم ماندم با اشتقاقات چه کنم: exposed, exposition, exposable, exposeability, exposure,…
در زبان عربی هم این ظرفیت را یافتم: علم، عالم، معلوم، تعلیم، تعلم، ....
و دریافتم که ناتوانی فارسی در این مورد موجب پذیرش واژههای بیگانه میشود. و پناه بردن به عربی برای یافتن واژههای معادل انگلیسی (مثلا) به این دلیل است.
سالها بعد مطلبی از دکتر محمدرضا باطنی، زبان شناس خواندم با عنوان «فارسی، زبانی عقیم» و در پی آن جوابیههای دکتر ابوالحسن نجفی عضو فرهنگستان زبان فارسی را خواندم و جوابیههای دیگر را.
من در حد و قواره آقایان باطنی و نجفی نیستم که وارد این بحث شوم. اما در عمل و در کارم متوجه شدهام که مترجم یا نویسنده بناچار به گزینش معادلهای عربی یا انگلیسی تن میدهد و با توجه به این که در فارسی فقط فعلهای ساده یا بسیط هستند که می توان از آنها مشتق به دست آورد و این افعال هم تعدادشان کم است، این تسلیم از سر ناچاری است و نه کوتاهی و غفلت، هرچند که ممکن است غفلت هم صورت بگیرد.
با این اوصاف راه حل چیست؟ آیا هنوز هم میتوان توصیه کرد که «فارسی را پاس بداریم؟» چگونه؟

امروز محسن بایرام نژاد عزیز را که به تهران آمده بود در خانه هنرمندان ایران دیدم. خبر انتشار کتاب زبان عکس را او به من داد! کتاب زبان عکس، نوشته رابرت اکرت را من و محسن ترجمه کردهایم و انتشارات حرفه: هنرمند آن را منتشر کرده است. کتاب 208 صفحه دارد و مصور است و البته بعضی از عکسها هم رفیق نیمه راه بودند! از یادداشت پشت جلد هم یک بند در اینجا میآورم:
«قضیه بسیار ساده است؛ در بیشتر عکسها نکات بسیاری – بیش از آنچه دیده میشود وجود دارد و این «بیش» شگفتانگیز است. با تخیلی سیال و نگاهی موشکافانه به عکس متوجه نکاتی خواهیم شد؛ نکاتی در باره پیچیدگی روابط؛ نکاتی در باره خواستهها و رویکردهای شخصی؛ نکاتی در باره این که زندگی چگونه دگرگون میشود و چگونه بیتغییر میماند؛ این که زمان و مکان چگونه زندگی را شکل میدهد.»
اصل کتاب زبان عکس را چند سال پیش دوست بسیار عزیزم م. نیکو از امریکا برایم فرستاد، همان دوستی که پیش از این کتاب نقد عکس را برایم فرستاده بود که ترجمه فارسی آن اکنون به چاپ سیزدهم رسیده است.

برندگان جایزة 2011 پولیتزر اعلام شد. در رشتة عکاسی، در بخش خبر ناگهانی، روزنامه واشنگتن پست با عکسهای کارول گازی، نیکی کان و ریکی کاریوتی و در بخش فیچر (نگاه ژرف) روزنامة لسآنجلس تایمز با عکسهای باربارا دیویدسون جایزه امسال پولیتزر را از آن خود کردند. 12 عکس از عکسهای بخش خبر ناگهانی که از زلزله هاییتی گرفته شده است کار خانم کارول گازی است. گازی چهارمین بار است که برندة جایزه پولیتزر میشود. عکسهای باربارا دیویدسون هم از افراد بیگناهی است که قربانی خشونتهای گانگسترها میشوند. بقیة عکسها را در اینجا و اینجا ببینید.
| صفحه قبلی | < 1 [2] 3 ... > >> >>| | صفحه بعدی |