پرویز کلانتری، 42 سال گذشت؟
Parviz_Kalantari_2005_aشنیدن خبر مرگ همراه می‌شود با یک تلاش برای باور نکردن. نپذیرفتن. بعد تسلیم شدن، خُب کاری جز این از تو بر نمی‌آید. بعد با یک فلاش‌بک، تلاش می‌کنی تا آنجا که ذهنت یاری می‌دهد عقب‌تر بروی، از خودت هم نمی‌پرسی چرا. و مرور کنی با یک فست موشن کلی خاطره را. در نهایت با یک جمع‌بندی بر می‌گردی سرجای اول. در مانده خودت را به راه دیگر می‌زنی و تلاش می‌کنی به خودت بقبولانی که مشغولی.
***
42 سال پیش در اواخر بهار  1353، که در کانون استخدام شدم، همزمان چند نفر به جمع همکاران کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان پیوستند. از جمله محمد قاضی، مترجم و پرویز کلانتری، نقاش، که هر دو از نام‌آوران بودند. هم نام قاضی و هم نام کلانتری را شنیده بودم اما پیش از آن آنان را ندیده بودم. و چه سعادتی بود کار کردن در کنار بزرگان شعر و ادبیات، نقاشی، گرافیک، انیمیشن، سینما و ....
دوربین نیکومات خودم را تازه خریده بودم. (سیروس طاهباز از ژاپن برایم خرید. به قیمت دو هزار و پانصد تومان.) کلی از سیروس طاهباز، محمد قاضی، م.آزاد، علی اکبر صادقی، فرشید مثقالی و دیگران عکس گرفتم. 
***

Parviz_Kalantari_2005  12سال پیش جشنواره‌ای به همت کانون پرورش فکری کودکان در کرمان برگزار شد. پرویز کلانتری هم یکی از مدعوین بود. در هتل پارس بودیم. جایی که آثار بزرگ کلانتری روی دیوار آنجا نصب بود. در برابر یکی از کارهایش چندین عکس از او گرفتم. عکس بالاتر یکی از آن عکس‌هاست. عکس پایین را هم توی اتوبوس از او گرفته‌ام.

یادش گرامی باد.

***
آن زمان کانون بی‌خودی کانون نشده بود.
و اینک کانون بی‌خودی زمین نخورده است.   

هیچ نظری برای این مطلب وارد نشده است!
:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.