دوستی تعریف میکرد، فلانی آمده بود پیش من و در بین صحبتها در اشاره به خودش میگفت که: «من خدمات زیادی به عکاسی ایران کردهام و جامعه عکاسی باید سپاسگزار من باشد.» آن دوست گلهمند بود که ادعای او گزافهگویی و طلبکارانه بوده. به آن دوست گفتم که داوری در مورد گزافه گویی او با دیگران است ولی طلبکاری برای چه؟ از آن دوست پوزش خواستم که میخواهم توضیحی بدهم و سرش را به درد بیاورم. او هم «خواهش کرد» و با شکیبایی گوش کرد. گفتم:
هر فردی در گزینش بیشتر کارهایش اختیار دارد. هرچند گاهی هم به جبر کارهایی را انجام میدهد. بحث من در مورد کارهای اختیاری است، و خودم را مثال زدم. گفتم، هیچ کسی مرا مجبور نکرده بود که سه سال از عمر خودم را صرف تدوین کتاب فتوژورنالیسم کنم و در برابر حقالزحمهای تقریبا ناچیز، روزانه حداقل 12 ساعت و گاهی 17 ساعت کار کنم. در مقیاسی والاتر، که کار من در برابر آن هیچ است، کسی «چه گوارا» را مجبور نکرده بود که برای دفاع از عقاید آزادیخواهانهاش وزارت دولت کاسترو را کنار بگذارد و در گوشه جنگل به تیر غیب عوامل سرمایهداری جهانی گرفتار آید. کسی کسی را مجبور نکرده است که برای آزادی کشورش جان فدا کند. حتی مثالهایی از موارد منفی هم میتوان زد. مثلا کسی که مواد مخدر پخش میکند به اراده و به میل خود این کار را میکند. و هزاران مثال دیگر. ما بر اساس باورها و اعتقادات خودمان چنین کارهایی را انجام میدهیم. قصد ما ممکن است برای خدمت به بشریت باشد. ممکن است برای سودجویی شخصی باشد. ممکن است برای کسب شهرت باشد و یا هر مقصودی دیگر (که جملگی بر اساس باور خودمان است). در هر حال ما به باورهای خودمان پاسخ میدهیم. پس منتی بر سر کسی نیست، مگر این که کسی انجام کاری را از ما خواسته باشد. من، من نوعی، نباید از دیگران طلبکار باشم. در مورد خودم گفتم، من میتوانستم در سه سال به جای دو کتاب سنگین بیش از 30 کتاب کودک و البته از نوع بازاریاش ترجمه کنم و خیلی خیلی بیشتر از آن پول نصیبم شود. البته ممکن است بگویید کار من برای خدمت به عکاسی بوده، یا بگویید برای کسب شهرت بوده، یا کسب درآمد (که این یکی نبوده!) یا هر تفسیر و تعبیری دیگر. اما به هر حال من برای پاسخگویی به باور خودم این کار را انجام دادهام و نباید از دیگران طلبکار باشم و بر سر کسی منت بگذارم.
اما وظیفه دیگران. کسانی که از این «کردهها» سود یا زیان میبرند اخلاقا، وظیفه دارند، این وظیفه شخصی و اخلاقی است، که نسبت به این عملکردها واکنش مثبت یا سپاسگزارانه داشته باشند یا آن را تقبیح کنند. مثلا هموطنی که آزادی کشورش از دست دشمن با کشته شدن هموطن دیگرش به دست آمده. او اخلاقا باید قدردان و سپاسگزار هموطن از دست رفتهاش باشد. یا خانوادهای که در اثر توزیع مواد مخدر فلان سودجو، فرزندانش یا حتی هموطنانش معتاد شدهاند، او نیز اخلاقا وظیفه دارد که کار ضدانسانی آن سودجو را تقبیح کند (البته اگر به زشتی آن کار واقف باشد.) بر همین اساس وقتی چند روز پیش خبرنگاری از من پرسید اگر شما زبان گویای حسین پرتوی بودید از دولتمردان چه چیزی طلب میکردید، گفتم، هیچ چیز. اما اگر به جای دولتمردان جمهوری اسلامی بودم به این دلیل که 30 سال است که از این عکس بهرهبرداری میکنم خودم را موظف میدیدم که در چنین شرایط سخت این عکاس از نظر پزشکی به او کمک کنم و حداقل فشار مالی را از روی خانواده او بردارم.
لب کلام این که، ادیسون نباید به خاطر اختراعش از من طلبکار باشد و منتظر سپاسگزاری! اما من به عنوان یک استفاده کننده از برق باید به او احساس دین کنم و سپاسگزارش باشم.
نمیدانم حرفم را به روشنی زدم یا نه و آیا از نظر او حرفهای من درست بود یا نادرست. دوستم چیزی نگفت، فقط لبخند زد.
سپاس .
درود بر استاد بزرگوار ما ایرانی ها یه خصلت بد داریم; وقتی کسی از بین ما برود برایش سنگ تمام می گذاریم... / دوست عزیز، وقتی متوجه یک پدیده غلط شدیم میتوانیم بکوشیم اصلاحش کنیم. موفق باشید.
فکر می کنم منظور شما آقای عدل هست.به شما توصیه می کنم اول کارهای ایشان را ببینید و اینکه ایشان بدون هیچ چشم داشتی اطلاعات خودشان را که طی سالیان زیاد بدست اوردن در اختیار شاگردا نشان می گذارند .اول ببینید بعد ایشان را متهم به گزافهگویی و طلبکارانه بودن ادعایشان بکنید / پاسخ:دوست ناشناس. نخست پیشنهاد میکنم بر اساس حدس و گمان حکم صادر نکنید و بر اساس حدس، نفاق بین دیگران نیندازید. دوم: من در هنگام نوشتن به آقای عدل فکر نکرده بودم و اصلا «فرد» مورد نظرم نبود. کلا این نوع «تفکر» را زیر سئوال بردهام. حال اگر از دید شما این الگو منطبق بر فرد ذهنی شماست من بیتقصیرم. شما آزادید هر جور که میخواهید حدس بزنید. سوم: استدلال شما قانعم نمیکند. آیا به نظر شما اگر کسی بر اساس باور خود به دیگران خدمت کند میتواند از عالم و آدم طلبکار باشد؟ لطفا به فرد معینی فکر نکنید، این نوع تفکر را ارزیابی کنید. چهارم: بر اساس نوشته شما میتوان نتیجه گرفت که از دید شما آقای عدل هم چنین آدمی است. اگر به باور شما چنین باشد، پس الگوی مطرح شده در نوشته من شامل ایشان هم میشود هر چند که در هنگام طرح موضوع به ایشان فکر نکرده باشم. پنجم: برخورد سپاسگزارانه شما از آقای عدل نشان میدهد با نیمی از گفتههای من موافقید! آزاد باشید و پیروز.
سلام با آرزوی بهبودی برای آقای پرتوی زحمات شما برای جامعه عکاسی بر کسی پوشیده نیست . مشتاقانه منتظر حضور شما در وبلاگم هستم .
سلام استاد ای کاش عکاسی ایران چند تا معلم راستین مثل (......) داشت تا شاید از این همه توهم و خود بزرگبینی که به آن دچار شده بهبود پیدا میکرد.هرچه میکشیم از ندانم کاریهای عدهای هست که خود را وارث همه عکاسی ایران میدانند و به جز جیبهایشان به چیزی فکر نمیکنند.
اگر نیت ما خدا باشد ، تعریف و تقبیح دیگران نباید در کار ما تاثیری داشته باشد. اما همیشه گفته اند، تشکر از مخلوق تشکر از خالق است.
اینهمه مراسم کلنگ زنی و نوار روبان قیچی کردن و مقایسه آنها با عهد دقیانوس نیز از همین مقوله است .
دوست ارجمند تا آنجا که به یاد دارم ، کسی از راه نوشتن و ترجمه ی کتاب ، به جایی نرسید. ذبیح اله منصوری یکی از بزرگترین مترجمان و نویسندگان ایران ، دنیای فانی را در فقر و تنگدستی وداع کرد و این در حالی است که ناشر کتاب هایش میلیاردها تومان سود برده و هنوز هم که ده ها سال از مرگ منصوری می گذرد ، کتاب هایش را تجدید چاپ می کند. اما انتشار کتاب های شما نظیر فرهنگ عکاسی ، نقد عکس و همین کتاب پر ارزش فتوژورنالیسم ، اقدام ارزنده ای در راه اشاعه ی هنر عکاسی است و این اقدام شما قابل تحسین است. متأسفانه بیشتر کتاب های عکاسی که تاکنون منتشر شده را مجموعه های عکس از سوژه هایی مثل گربه های تهران ، پله های تهران ، بادگیر های کاشان یا موش های بلوار کشاورز می باشد که هیچ کمکی به آموزش و پیشبرد هنر عکاسی نمی کنند. برخی از این کتاب ها هم جنبه ی لوکس دارند و بهایشان 95 هزار تومان است که هیچ دانشجویی قدرت خرید آن را ندارد. اما در مورد ادیسون ، وقتی که شنید که پس از حذف یارانه ها ، بهای برق 21 برابر می شود ، استخوان هایش در قبر لرزید و شاید اگر می دانست وضع به این منوال می شود ،مانند آلفرد نوبل ، از اختراع خود پشیمان می شد و اموالش را وقف یارانه برای مستمندان می کرد./پاسخ: سپاسگزار لطف شما هستم. انتهای سخن طنزی قوی و در عین حال بسیار گزنده بود. درود بر شما.
گاهی مسائل پیچیده می توانند خیلی ساده به نظر برسند. نکته بسیار ظریفی را اشاره کردید که متاسفانه در خیلی از مواقع فراموش میشود. در ضمن بی صبرانه منتظر جلد دوم فتوژورنالیسم هستم. پاینده باشید./ پاسخ: متشکرم.
دقیقاً همینطوره..