بازهم همان قصة تکراری
در وبلاگ منصوره معتمدی در بارة افتتاح نمایشگاه هدیه تهرانی عکسی دیدم، با شرح عکسی که پوزخند می‌زد. نه آن نمایشگاه را دیده‌ام و نه شوقی برای دیدنش دارم اما راستش نمی‌دانم ما عکاس‌ها چرا باید نگران ورود هنرمندان دیگر به حیطة عکاسی باشیم و در مقام عکاس خبری زیرنویسی بنویسیم و در آن دیگران را به سخره بگیریم. هرکسی حق دارد عکاسی کند و نمایشگاه برپا کند. قضاوت با دیگران است و ماندگاری کار را تاریخ تعیین می‌کند. این نوع برخورد یعنی حسادت، یعنی دیکتاتوری. من و شما اگر زمانی هوس کردیم نقاشی کنیم نباید بکنیم؟ چون عکاسی می‌کنیم؟ گیرم که حتی صرفا قصد کسب درآمد هم در میان باشد. مگر من و شما در راه خدا و بدون دریافت پول کار می‌کنیم؟ اگر من و شما نمی‌توانیم، «به هر دلیلی»، به اندازة تهرانی و کیانیان تماشاگر به نمایشگاهمان جذب کنیم باید او یا تماشاگرانش را مسخره کنیم؟ مگر ما چه کاره‌ایم که به خود اجازه می‌دهیم دیگران را مسخره کنیم؟
بهزاد سلطان محمدی [ ۱۸ دى ۱۳۸۸ ]

آقای عباسی من با بخشی از حرفهای شما موافقم؛ نمی توانیم و نباید کسی را از ورود به هر عرصه ی هنری منع کرد. اما حس می کنم راحت بودن شما در کنار آمدن با این گونه انفاقات ناشی از حاشیه امنی است که در پیگیری و عرضه ی فعالیت هنری خود دارید. کاش لحظه ای خود را جای افرادی می گذاشتید که علی رغم داشتن ذوق و قریحه و میل شدید به عکاسی و عرضه کارهای خود صرفا به دلیل محروم بودن از شهرت پول کافی و داشتن رابطه با محافل ذی نفوذ در عرصه هنر از حداقل امکانات محرومند و شاید هیچ گاه فرصتی نصیبشان نشود. از این افراد توقع چه واکنشی در برابر نمایشگاه خانم تهرانی دارید؟ پاسخ: می‌دانم دل جوان کوچک است و صبوری مسن‌ترها را ندارد. می‌دانم این سیستم است که شرایط را نامتعارف می‌کند و من و شما را در برابر هم قرار می‌دهد. من با تئوری «اثبات خود با حذف دیگران» مخالفم. راه، اصلاح قاعده بازی است. آدم‌ها نباید در برابر هم قرار گیرند. مثال: اگر چراغ راهنمایی را از چهارراه بردارند آدم‌ها به جان هم می‌افتند در حالی که اشکال از نبود چراغ راهنمایی است و مقصر کسی است که جراغ را حذف کرده و نه آن راننده‌های سر چهار راه. ممنون از اظهار نظرتان.


اعتمادی [ ۲۹ آذر ۱۳۸۸ ]

جناب آقای عباسی.. استاد عزیزم.. فکر میکنم بهتر است نقد منصفانه آقای بهمن جلالی را که در خبر آنلاین هست بخوانید، بد نباشد..
http://www.khabaronline.ir/news-31496.aspx
پاسخ: هم نظر بهمن جلالی درست است و هم نظر عباس کوثری. من هم نظری غیر از این نداده‌ام تنها تاکیدم این است که اولا دو گروه هنرمندان را رو به روی هم قرار ندهیم و کار را به نفاق بین آنها نکشانیم. دوم: آثار آن هنرمند را مثل بقیه کارها نقد کنیم و از این طریق به نتیجه برسیم. سوم: این که خانه هنرمندان ایران و میراث فرهنگی و حضور سیاسیون و حمایتشان از این ماجرا نقدی مجزا می‌طلبد. چهارم این که ما با واکنش تند و هیجانی راه به جایی نخواهیم برد حتی ممکن است نظرهای درست ما در اثر لحن تند اعتبارش کم شود. پنجم این که قضیه نمایشگاه هدیه تهرانی در حدی نبود که ما در تور جوسازی بعضی از خبرنگاران بیفتیم. موفق باشید.


مجید [ ۲۹ آذر ۱۳۸۸ ]

مشکل من با عکاس بودن یا نبودن خانم تهرانی نیست. مشکل من خانه هنرمندان و بخش کارشناسی خانه است که بااجازه نمایش این عکسهای ضعیف در سطحی گسترده - گسترده تر و چندین برابر بیشتر از امکاناتی که تا کنون در اختیار بزرگترین عکاسان و انجمهای عکاسی ایران قرار داده اند- در واقع توهینی به شعور جامعه عکاسی کرده اند. در واقع در مقام مقایسه خانه هنرمدان مجموعه عکسهای خانم تهرانی را معادل کل عکسهای برگزیده بیش از 1000 نفر از عکاسانی که در جشن تصویر سال شرکت می کنند قرار داده.
و جالب اینکه خود خانم تهرانی هم در مصاحبه ای اعتراف کرده اند که از بین بیش از دویست عکی به نمایش در آمده "حدود 10 عکس با ارزش" وجود دارد.


داود [ ۲۵ آذر ۱۳۸۸ ]

نفرت انگیز ترین نوشته ای که تا بحال دیدم ( عکاسی ممنوع ) بوده که این نوشته متاسفانه در نمایشگاه عکس هدیه تهرانی وجودد داره که این خود به تنهایی جای یک علامت سوال بزرگ رو در مورد این عکاس بازیگر ایجاد می کنه


محمد حسین آستین [ ۲۳ آذر ۱۳۸۸ ]

علت اینکه هر کسی میاد تو این حرفه این نیست که اون فرد آدم درست کاری نبوده یا قصد بدی داشته ، به این معنی هست که عکاسی هنوز تو کشور ما اونقدر ارزش نداره که هر کسی به این سادگی ها واردش نشه و سمت و سوی هنر رو به اشتباه عوض نکنه .


محسن [ ۲۲ آذر ۱۳۸۸ ]

سلام استاد من فکر میکنم شما دچار سو تفاهم شده اید و منظور خانم معتمدی را از به کار بردن علامت تعجب بعد از عکس ها ، مسخره کردن عکس های خانم تهرانی گمان کردید.در صورتی که اگر آنروز حضور داشتید متوجه دلیل حضور آن آدم ها میشدید. من خودم آنروز در نمایشگاه بودم . و دیدم که چطور عده ای به سمت وی هجوم بردند تا فقط عکسی با او بگیرند.


صابر [ ۲۱ آذر ۱۳۸۸ ]

سلام استاد
بنظر من همه میتونن نمایشگاه بذارن . و از هر حرکتی که بنفع عکاسی باشه باید حمایت کرد چه نمایشگاه باشه و یا چیزای دیگه .


میثم زرگر [ ۲۱ آذر ۱۳۸۸ ]

با سلام خدمت استاد عزیز
نوشتتون کاملا منطقی و رفتار شما نسبت به این گونه نمایشگاه ها کاملا محترمانه است. فقط به دلیل اینکه کسی اهل هنر هست یا نیست یا شخص یرگزار کننده، عکاس هست یا سینماگر نمی شه به کسی توهین یا آن ها را دیکتاتور خواند. چیزی که در این بین شاید پوشیده باشه نوعی کنار کشیدن استادان واقعی عکاسی کشور از برگزار کردن نمایشگاه (مانند استاد امیرلویی) هست که شابد به بهانه اینکه سرمان شلوغه یا دوست داریم فقط در مسئله آموزشی فعالیت کنیم فضا برای برگزار شدن اینجور نمایشگاه هایی به وجود آید. اگز بین استادان عزیزی همچون شما، استاد امیرلوئی یا بقیه استادان عکاسی ارتباط واقعی بیشتری وجود داشته باشد مسلما فضای بهتری برای کار بوجود می آید.


حسین مسلمی نائینی [ ۲۱ آذر ۱۳۸۸ ]

سلام و خسته نباشید . هیچ کس با نمایشگاه و شخص مشکل ندارد . مسئله تبعیض است و این که چطور سرکار برا ی نمایشگاه سر از همکاری کاخ ریاست جمهوری هم در می آورد ولی خیلی از عکاسان باذوق در حسرت برگزاری یک نمایشگاه عکس می سوزند . راستی من بعد از چهل و هفت سال سن تازه این ضرب المثل را با تمام گوشت و پوست و استخوانم حس کردم و آن ا ین که پدر پول بسوزه . آیا این حسودی است ؟


هانی تقوی [ ۲۰ آذر ۱۳۸۸ ]

کاش در نمایشگاه بودید و افرادی را می‌دیدید که اصلا بویی از هنر نبرده اند و فقط به صرف این‌که هدیه تهرانی را می‌توانند آنجا ببینند آمده بودند. متاسفم. پاسخ: ضرورتی به بودن در نمایشگاه نبود. می‌توان حدس زد. اما ما کنترولر این مسائل نیستیم. مسئولیتش به گردن کسانی است که امکان برگزاری چنین نمایشگاه‌هایی را می‌دهند. ما می‌توانیم محترمانه نمایشگاه و عکس‌ها را نقد کنیم. نه اجازه داریم از برگزاری چنین نمایشگاه‌هایی پیشگیری کنیم و نه توهین آمیز برخورد کنیم. همان طور که گفتم به نظر من تحلیل و نقد چنین نمایشگاه‌هایی می‌تواند موثر باشد. در ضمن یادتان باشد آدم‌های سینما و ورزش در مقایسه با اهالی ادبیات و دانش و برخی رشته‌های دیگر از معروفیت و محبوبیتی برخوردارند که در ذات کارشان و باور عامه است. بررگ‌ترین تشییع جنازه تاریخ ایران پیش از انقلاب متعلق به مهوش خواننده کاباره و بازیگر بی‌هنر سینما بود و بعد زنده یاد جهان پهلوان غلامرضا تختی. رضازاده حتی روش و منش تختی را هم ندارد اما نسبت به پروفسور محمود حسابی یا دکتر مصاحب یا دیگر اهالی علم از محبوبیت بیشتری برخوردار است.


مهدی علیزاده [ ۲۰ آذر ۱۳۸۸ ]

من هم با شما موافقم.
و ناراحت از این که 8 ماه وقت دارم آنجا و من را بالا پایین می کنند. و هنوز خبری به من ندادند، و حالا این خانم با دیکتاتوری تمام تا تراس خانه هنرمندان هم رحم نکرده و کار گذاشته.
متاسفم ...
از شما هم ممنون .
پاسخ: تجربه مشابه شما را من و اعضای انجمن ایرانشهر هم داریم. اما یادمان نرود که نباید این موضوع را تبدیل به شکاف بین سینماگران و عکاس‌ها کنیم.


روشن [ ۲۰ آذر ۱۳۸۸ ]

چقدر بجا بود این نوشته.
میزان تاثیر پذیری و ارزش کلی هر اثر، تحث تاثیر ضرایبی است که فقط یکی از آنها، ارزش هنری اثر است. هیچگاه نمی‌توان سایر ضرایب را انکار کرد و یا نادیده گرفت.
ممنون.


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.