فرا رسیدن سال نو میلادی بر هموطنان مسیحی، به ویژه دوستان هنرمندم فرخنده باد. با آرزوی شادکامی و کامروایی برای  همگی.

zandi maryam 2_1

مریم زندی: نمای دور، نمای نزدیک

 نوشته‌ی اسماعیل عباسی

نمای دور

مریم زندی را از سال‌های دور و نادیده می‌شناختم. نخستین آشنایی من با نام او به واسطه‌ی مجموعه‌ی 36 قسمتی و تلویزیونی «آتش بدون دود» (1354) ساخته‌ی زنده‌یاد نادر ابراهیمی (1315-1387) بود. زندی نقش سولماز را در این سریال به عهده داشت. نه اکنون و نه در آن زمان هرگز تماشاگر جدی تلویزیون، به ویژه سریال‌ها، نبودم. از این رو حتا چهره‌ی آن سال‌های مریم زندی را هم به خاطر نمی‌آورم.

بعدها فهمیدم که او پیش از بازی در مجموعه‌ی «آتش بدون دود» در دو فیلم دیگر با نام‌های «ما از راه دیگر می‌رویم» و «صدای صحرا» هم بازی کرده است ـ که من هرگز آ‌ن‌ها را ندیده‌ام ـ در هر حال تنها نکته‌ای که از آن سال‌ها به یاد دارم، نام مریم زندی‌ست.

او متولد 20 دی 1325 است. با اختلاف چند ماه تقریباً با او هم‌سن هستم و اگر من ابتدا به دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران، سربازی و سپس به دانشکده‌ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران نمی‌رفتم و یک‌راست به دانشکده‌ی حقوق و علوم سیاسی می‌رفتم، قاعدتاً باید با او هم‌کلاسی می‌شدم، که البته این سعادت را نداشتم.

مریم زندی در مدرسه رشته‌ی طبیعی خوانده است ـ همان که امروزی‌ها رشته‌ی تجربی می‌خوانندش. وقتی از او می‌پرسی چرا رشته‌ی حقوق و علوم سیاسی را برای تحصیل انتخاب کرده پاسخ روشنی ندارد و نمی‌داند چرا. خود من هم همین طور. نوعی سردرگمی خاص آن سن و سال و احتمالاً نبود رشته‌هایی کاملاً مطلوب، ما را به سوی این رشته‌ها کشاند.

تنها دلیل من این بود که ضریب زبان انگلیسی در امتحان ورودی برای حقوق و علوم سیاسی پنج بود. همین!

از عکاسان آن دوره، نصرالله کسراییان هم حقوق و علوم سیاسی خوانده است. شاید مریم زندی در این مورد هم تحت تأثیر برادرش بوده است. چون گرایش او به عکاسی هم از زمانی آغاز شده است که برادرش نادر ابراهیمی دوربینی به او هدیه کرده است. من این را بعدها فهمیدم.

مریم زندی عکاسی را با شرکت در کلاس‌های فوق برنامه‌ی دانشکده‌ی هنرهای دراماتیک (ادغام شده در دانشگاه هنر پس از انقلاب) آموخته است و همزمان با شرکت در مسابقه‌های عکاسی از آن‌ها جوایزی هم دریافت کرده است. عضویت در انجمن حمایت از حیوانات و جلب توجه او به علی سگ‌باز و تهیه‌ی عکسی از او جایزه‌ی اول یکی از مسابقات را نصیب‌اش می‌کند.

در تمامی این دوره‌ها رگه‌های حضور نادر ابراهیمی را در فعالیت‌های او می‌توان مشاهده کرد. رفتن او به تلویزیون به عنوان پژوهش‌گر به توصیه‌ی ابراهیمی صورت می‌گیرد و در نهایت همکاری با سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران را با عنوان عکاس در هفته‌نامه‌ی تماشا، نشریه‌ی صدا و سیما، شروع می‌کند. همکاری زندی با مجله‌ی تماشا دوازده سال به درازا می‌کشد.

او در این دوره به گفته‌ی خودش از پنجره‌‌ی مستند اجتماعی به جامعه نگاه می‌کند و نشان دادن معضلات اجتماعی هدف نهایی عکاسی اوست.

در دوره‌ای که مریم زندی با پاهای نوراه عکاسی می‌کند، با وجود قدمت یک قرن و نیمه‌ی تاریخ عکاسی ایران، عکاسان زیادی در صحنه حضور ندارند. شمار نمایشگاه‌هایی که هرازگاهی در تالار قندریز یا این طرف و آن طرف برگزار می‌شود، سالانه در دست و دلبازانه‌ترین حالت بیش از سه نمایشگاه نیست. در جست و جوهای بعدی‌ام کیهان سال را دیدم که تعدادی عکس از عکاسانی چاپ می‌کرد که بیش‌ترشان معمار یا نقاش بودند (پیش از انقلاب 57 در دانشگاه‌های ما رشته‌ی عکاسی وجود نداشت). اگر عکس‌ها را ارزیابی کنیم، تفاوت‌های خیلی آشکاری میان‌شان نمی‌یابیم.

در این دوره مجله‌ی عکاسی تصویر (نه تصویر فعلی) هم متولد شده است. و بهمن بهروز که اکنون در مقام واردکننده‌ی کالاهای عکاسی کار می‌کند، سردبیری نشریه را برعهده دارد. این مجله در زمان خود پیشرو بود و علاوه بر توجه به مسائل فنی مطالبی هم در زمینه نظری منتشر می کرد. جالب است که در آن مجله و در شماره‌ی بیست، اردیبهشت پنجاه و سه، برای یافتن اثری از مریم زندی، به نام‌های کاوه گلستان، قباد شیوا، هادی شفاییه و احمد عالی برخوردم. پنج صفحه‌ از این شماره به معرفی زندی و کارهای او اختصاص دارد. حاصل کارهای این دوره از فعالیت زندی را جز آنچه در تماشا چاپ شده است، در جایی نمی‌بینیم.

تعدادی از کارهای او در نخستین کتابش، «ترکمن و صحرا»، منتشر شده است. او «ترکمن و صحرا» را با سرمایه‌ی شخصی‌اش چاپ کرده است. نادر ابراهیمی نیز برای این کتاب مقدمه نوشته است:

«نمایشگاه‌های او، بعد از پیروزی انقلاب، در زمینه‌هایی چون «گزارشی از انقلاب» (گروهی)، «زن در انقلاب» (انفرادی)، «کودک، ایمان، رهایی» (گروهی) و مانند این‌ها گواهی‌ست بر پابرجایی این عکاس و اعتقادش به این که تاریخ را می‌توان به شکلی هنرمندانه در تصاویر گویا باز شناخت».

و در لابه‌لای سطور آن اشاره ای‌ست که می‌فهمیم عنوان پایان‌نامه‌ی مریم زندی «ترکمن صحرا و ترکمانان» بوده است.

کتاب «ترکمن و صحرا» با وجود کیفیت بدِ چاپ سندی‌ست از دگردیسی ترکمن‌ها و دگرگونی در سبک و سیاق زندگی‌شان. کارهای بعدی او عکس‌های مربوط به رخدادهای انقلاب است که به صورت کتاب و با نام «انقلاب 57» منتشر شده است.

مریم زندی با کتاب «چهره‌ها» نام خود را به عنوان عکاس بر سر زبان‌ها انداخت. بنا به گفته‌ی خود او کارش را از سال پنجاه و نه آغاز کرده است. در نخستین جلد از مجموعه‌ی «چهره‌ها» سراغ اهل قلم می‌رود. می‌توان حدس زد یکی از عوامل انتخاب این گروه برقراری ارتباط از طریق نادر ابراهیمی بوده و گرنه پذیرش مریم زندی جوان از طرف این افراد کار ساده‌ای نبوده است.

مریم زندی درباره‌ی کتاب «چهره‌ها» بسیار بی‌ادعاست. وقتی از او می‌پرسم چه معیارهایی برای عکاسی از این گروه داشتی و چه بررسی‌هایی پیشاپیش می‌کردی و چه قدر به اصول عکاسی پرتره‌ی محیطی توجه داشتی، در نهایت صداقت و سادگی می‌گوید: «برخورد من با موضوع‌هایم غریزی بوده و پیش از عکاسی در پی شناخت افراد نبودم. اکنون هم که به عکس‌ها توجه می‌کنم می‌بینم برداشت من از شخصیت افراد در همان برخورد اول، چهره‌ی واقعی از آن‌ها به دست داده است».

در پی آن زندی پی‌گیرانه کتاب «چهره‌ها» را در پنج جلد با این عناوین منتشر کرد:

چهرها (۱)، سیمایی از ادبیات معاصر ایران/ چهرها (۲)، سیمایی از نقاشان معاصر ایران/ چهرها (۳)، سیمایی از هنرمندان سینما و تاتر معاصر ایران، .چهرها (۴)، سیمایی از ادبیات معاصر ایران، جلد دوم، 

البته از معماران هم کتابی چاپ کرده که در این ردیف نگنجانده است. مجموعه‌ی «چهره‌ها» حاشیه‌های فراوان برای مریم زندی داشته است که فلان فرد موافق آن نبوده است که عکس چهره‌اش در کتابی چاپ شود که عکس بهمانی هم آمده است. اما جامعه‌ی عکاسی با مجموعه‌ی چهره‌ها برخوردی خنثا داشت، مگر ابراهیم هاشمی فقید.

زمانی که من سردبیری مجله‌ی عکس را بر عهده داشتم، ابراهیم هاشمی مطلبی را با عنوان «کتابی که ببر کله‌ی عمویش را خورده بود» برایم فرستاد که نقدی بود بر مجموعه‌ی «چهره‌ها». البته نه نقدی منطبق بر اصول نقد عکس که من می‌شناسم. اگرچه در بسیاری از موارد با ابراهیم هاشمی هم‌نظر نبودم و در مواردی هم شاید موافق‌اش بودم، تصمیم به چاپ مقاله گرفتم. البته به شرط حذف یک جمله که از نظر من ابراهیم هاشمی تندروی کرده و حرمت قلم نگه نداشته بود. ابراهیم هاشمی با این حذف موافقت نکرد و من هم مقاله را چاپ نکردم.

البته افشین شاهرودی پس از درگذشت ابراهیم هاشمی و هنگامی که مسئول صفحه‌های عکاسی مجله‌ی آدینه شد این مقاله را چاپ کرد.

چاپ این مقاله‌ی تند واکنش دو زنده‌یاد، کریم امامی و کاوه گلستان را در پی داشت. آن دو بزرگوار مطالبی نوشتند که مضمون آن به طور خلاصه چنین بود که جلوی نشر این نوع مقاله‌ها را باید گرفت. اگرچه در مجموع لحن مقاله‌ی ابراهیم هاشمی را نمی‌پسندیدم و اردات فراوان به زنده‌یاد کریم امامی داشتم و او را استاد خود می‌دانستم، من هم مطلبی نوشتم با این عنوان که آزادی بیان را فدای همدلی‌های‌مان نکنیم. تمامی این مقاله‌ها در آدینه چاپ شده است.

و هم‌چنان تا این تاریخ من هنوز مریم زندی را از نزدیک ندیده‌ام.

در کلاس عکاسی دفتر مطالعات و تحقیقات رسانه‌ها وقتی تکالیفی را برای هنرجویان معین کردم بحث دوربین و ابزار پیش آمد. یکی از هنرجویان به نام مارال دادور به ابزار کار ساده‌اش اشاره کرد و به مادر عکاس‌اش. وقتی فهمیدم مریم زندی مادر مارال است توطئه به نفع مارال شروع شد! گفتم به مادر سلام می‌رسانی و می‌گویی معلم ما گفته است که حتماً با یک دوربین خیلی خوب عکاسی کنید! برخلاف چیزی که همیشه به دانشجویان توصیه می‌کنم که ابزار مهم نیست و این نگاه شماست که اهمیت دارد. قصدم این بود که مارال یکی از دوربین‌های خوب مادر را به دست آورد. همین!

● نمای نزدیک

پس از استعفا از سردبیری مجله‌ی عکس و پیشنهاد بهمن جلالی برای انتشار فصل‌نامه‌ی عکسنامه، بهمن جلالی از مریم زندی، یحیی دهقان‌پور، مهران مهاجر و مهرداد نجم‌آبادی دعوت کرد تا اگر دوستان نظری و پیشنهادی دارند پیش از راه‌اندازی عکسنامه ارائه دهند.

اگرچه آن جلسه در حد انتظار مفید نبود اما موجب شد من مریم زندی را پس از بیست سال آشنایی با نامش، از نزدیک ببینم.

بیش‌ترین ارتباط کاری من با مریم زندی به دوره‌ی تأسیس انجمن ملی عکاسان ایران باز می‌گردد. در این دوره او را فردی پرانرژی، منظم و در عین حال پر سر و صدا یافتم. اگر به خطا نرفته باشم احتمالاً تنها فردی بود که در طول جلسات هیئت مؤسس هیچ‌گاه غیبت نداشت. وقتی هم به عنوان عضو هیئت مدیره‌ی انجمن و سپس به تصمیم اعضای هیئت مدیره به ریاست هیئت مدیره‌ی انجمن عکاسان ایران برگزیده شد، هم‌چنان پرانرژی در جلسه‌ها حاضر بود.

سال پیش در شماره‌ی نوروز در مجله‌ی فیلم مطلبی دیدم به قلم مریم زندی و نوشته‌ی دیگری از او در ابتدای کتاب «انقلاب 57» خواندم. قلمش دلنشین است. پس از بازیگری، عکاسی و شیشه‌گری، چشمم به نویسندگی‌اش هم روشن شد. اگر زندی ذوالفنون هم باشد، بی‌تردید او را با عکس‌هایش و به عکاسی‌اش می‌شناسند.

در عکاسی به قول رایج اهل ادا و اصول نیست. ادعای خاصی هم ندارد. آن نوع عکاسی را دوست دارد که محتاج کلام و توضیح و توصیف نباشد. خوداتکاء باشد و به گفته‌ی خودش برای درک‌شان به ادبیات نیازی نداشته باشد.

او با وجود تجربه‌های فراوان در ژانرهای مختلف عکاسی و تهیه‌ی عکس‌های ارزش‌مند مستند و طبیعت خود را فرمالیست می‌داند. دوست دارد فرم‌ها را کشف کند و آن‌ها را در کارهایش ارائه دهد. فرم‌هایی که دیگران ندیده‌اند یا حداقل پیش از او ثبت نکرده‌اند.

سخن آخر این که، آموخته‌های مدرسان جوان عکاسی ما در دانشگاه‌ها هرچه باشد، به جای خود، اما نسل جوان عکاسی ما باید به خاطر بسپارد که مریم زندی بخشی از تاریخ عکاسی ماست.□

* (توضیح: این مقاله پیش از این در دوماهنامه‌ی گذر،خانه‌ی هنرمندان ایران، شماره‌ی 2، پاییز 1393، منتشر شده است. متن را بازنگری و در آن اندک تغییراتی داده ام. دی 1394. اسماعیل عباسی)

 ●

این هم فهرست نمایشگاه ها و کتاب هایش به نقل از صفحه پایگاه گالری گلستان

نمایشگاه های انفرادی:

۱۳۹۴ نمایشگاه عکس، گالری گلستان تهران (هم اکنون برپاست).

۱۳۹۲ شیشه رنگ (آثار شیشه ای)، گالری گلستان تهران

۱۳۹۱ کلاغ‌ها، نمایشگاه عکس، گالری گلستان تهران

۱۳۹۰ مایده های زمینی (به مناسبت سیزدهمین سال تقویم مایده های ایرانی)، گالری 6، تهران

۱۳۸۸ نمایشگاه عکس، گالری گلستان

۱۳۸۷ افغانستان و بادام تلخ چشمهایش، گالری دی، تهران

۱۳۸۶ عکسها، گالری دی، تهران

۱۳۸۲ شیشه و رنگ، (آثار شیشه ای) ، گالری گلستان، تهران

۱۳۸۱ شیشه و رنگ، (آثار شیشه ای) ، گالری گلستان، تهران

۱۳۷۷ نگاهی دیگر به طبیعت، گالری هفت ثمر، تهران

۱۳۷۷ منتخب پرتره ها، گالری گلستان، تهران

۱۳۷۲ چهره نقاشان معاصر ایران، نگارخانه برگ، تهران

۱۳۷۱ چهره هایی از ادبیات معاصر ایران، دانشگاه جرج واشینگتن، واشینگتن

۱۳۷۰ چهره هایی از ادبیات معاصر ایران، هتل هیلتون، واشینگتن

۱۳۶۸ چهره هایی از ادبیات معاصر ایران، نمایش خصوصی، تهران

۱۳۵۸ صورت و سنت در ترکمن صحرا، عکسهای رنگی، موزه نگارستان، تهران

۱۳۵۷ زن همگام انقلاب، باغ فردوس-وزارت کار، تهران

۱۳۵۳ بازیهای آسیایی، عکسهای رنگی، گالری قندریز، تهران

۱۳۵۲ سیاه و سفید، گالری قندریز، تهران

کتاب ها:

انقلاب ۵۷، مجموعه عکس سیاه و سفید ۱۳۹۳، تهران، ناشر: نشر نظر

آبی با خط قرمز، مجموعه عکس رنگی، ۱۳۸۷، تهران، ناشر: نشرنظر.

چهرهای معماران ایران، جلد اول، سیاه و سفید، ۱۳۸۶، تهران، ناشر: نشرنظر و انجمن مفاخرمعماری ایران.

ایران! گل محبوب من! ، مجموعه عکس گل و طبیعت ایران، رنگی، ۱۳۸۵، تهران، ناشر: نشرنظر.

چهرها (۴)، سیمایی از ادبیات معاصر ایران، جلد دوم، مجموعه عکس (پرتره سیاه و سفید) ، ۱۳۸۳، تهران، ناشر: مولف و نشرهفت رنگ.

عکاشی (نقاشی روی عکس)، کار مشترک با ابراهیم حقیقی ، رنگی، ۱۳۸۰، تهران، ناشر: نشرهفت رنگ.

از سال ۱۳۷۹ چاپ و نشر انواع کارت پستال و تقویم در زمینه های مختلف.

چهرها (۳)، سیمایی از هنرمندان سینما و تاتر معاصر ایران، مجموعه عکس (پرتره سیاه و سفید) ، ۱۳۷۶، تهران، ناشر: مولف.

چهرها (۲)، سیمایی از نقاشان معاصر ایران، مجموعه عکس (پرتره سیاه و سفید) ، ۱۳۷۳، تهران، ناشر: مولف.

چهرها (۱)، سیمایی از ادبیات معاصر ایران، مجموعه عکس (پرتره سیاه و سفید) ، ۱۳۷۲، تهران و چاپ دوم ۱۳۷۷ ، ناشر: مولف.

تک چهره نویسندگان در کتاب آنتولوژی داستان نویسی در ایران از ۱۹۲۱-۱۹۹۱ ، انتشارات میج، واشینگتن ۱۹۹۱.

ترکمن و صحرا، مجموعه عکس سیاه و سفید، ۱۳۶۲، تهران، ناشر: مولف. 

تیتر مقاله: اندر خرابات
موضوع: دعوای حقوقی دو عکاس
یه روز تهمینه خانم رفت کابل یه عکس گرفت. فریبا خانم هم که در باب ویزا و بلیت به وی کمک کرده بود همانجا عکس گرفت. فریبا خانم عکس را منتشر کرد. تهمینه خانم معترض شد. از افسانه خانم پرسیدیم تکلیف چیست او هم از فرمایشات قانون برایمان گفت. خوب دیگه چی بگم،... آهان،
آمریکا، آمریکا، ننگ به نیرنگ تو
خون جوانان ما می‌چکد از چنگ تو
(برای مصور کردن مقاله هم پیشنهاد می‌شود از عکس «داستان یک پرچم» اثر استاد سید احسان باقری استفاده شود.)
کامنت های زیر مقاله:
سعید: پژوهشی ژرف و سترگ و نو در سنگ‌واره‌های قرن بیست و پنجم زمین‌شناسی یا چهاردهم، بیستم و غیره، فرقی نمی‌کند*. 
اصغر: این صرب‌های لعنتی چه جنایت‌ها که نکردند.
اکبر آقا: صحبت از نازی ها نیست بحث اصلی ما امریکاست.
مسعود: فرانسه را بگو در الجزایر.
صادق: صحبت سر دعوای حقوقی بین تهمینه خانم و فریبا خانم بود؟
اکبرآقا: ول کن بابا. مقصود اونه، کعبه و بت‌خانه بهانه.
صادق: آها، از اون لحاظ!

* وام از عنوان نمایشنامه، نوشته عباس نعلبندیان (1328-1368)  

شامگاه 16 مهر، محسن زین‌العابدینی عزیز، همراه با همکاران خود، جشن تولدی صمیمی و به‌یادماندنی برای من و افشین شاهرودی در دفتر کارش برپا کرد. شماری از دوستان، عکاسان و هنرمندان، به دعوت او، لطف کردند و در این محفل دوستانه شرکت کردند. از محسن زین‌العابدینی عزیز که من یکی را شرمنده و مدیون خود ساخت، از کلیه‌ی دوستانی که قدم رنجه کردند و در این جمع حاضر شدند و یا به دلیل گرفتاری، تلفنی عذر خواستند، افزون بر این از دوستانی که از شهرستان‌ها این روز را تبریک گفتند، از همه و همه صمیمانه سپاسگزارم. می‌دانم که این تشکر، ادای دین نمی‌کند به ویژه در مورد محسن زین‌العابدینی عزیز و یاران مددکارش.

دفتر مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌ها در سال‌ 1368 زیر نظر معاونت‌ امور مطبوعاتی‌ و تبلیغاتی‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌ فعالیت خود را آغاز کرد. این‌ دفتر به‌ منظور تشویق‌ تحقیق‌ و گسترش‌ آموزش‌ در زمینه‌ی ارتباطات‌ اجتماعی‌ با تأکید خاص‌ بر مطبوعات‌ و روزنامه‌نگاری‌ شکل‌ گرفته است. به منظور بالا بردن دانش تخصصی دست‌اندرکاران مطبوعات، سال‌هاست در بخش آموزش این دفتر دوره‌های آموزشی کوتاه مدت روزنامه‌نگاری و گرافیک مطبوعاتی در قالب دو نیمسال تحصیلی برگزار می‌شود.‌ در دوره‌هایی توان بخش آموزش این دفتر با داشتن مدرسان کارآمد با بهترین دانشگاه‌های کشور برابری می‌کرد. متأسفانه در سال‌های اخیر به دلایل گوناگون این دفتر توش و توان آن دوره‌های درخشانش را از دست داد. به نظر می رسد دفتر دوباره تلاش می کند جایگاه خود را بازیابد. بر اساس اطلاعیه‌ی این دفتر، امسال دوره‌ی عکاسی به دوره‌های گرافیک مطبوعاتی و روزنامه‌نگاری افزوده شده است.
امیدوارم دایر شدن دوره‌ی عکاسی به نفع جامعه‌ی عکاسی کشورمان باشد.
و یک خبر هم از انتشارات این دفتر. کتاب فتوژورنالیسم که جلد یک آن به فروش رفته و موجود نیست و جلد دوم هم در حال کم شدن از بازار نشر است، تجدید چاپ نخواهد شد. مبارک است!

صفحه 1 از 51
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی