نویسنده: اسماعیل عباسی

بگذارید قصه ای را که از همسایه جهاندیده و پیر سرد و گرم چشیده روزگار شنیده ام، بازگو کنم و سپس بروم سر اصل مطلب. او تعریف می کرد که در جوانی در یک میهمانی با همکاران و یاران موافق دورهم نشسته بودند و میزبان هم، تدارک مفصل دیده بود. درست پیش از آنکه میهمانان دست به سفره ببرند، به پیشنهاد یکی از حاضران قرار می شود هر سرسفره نشسته ای عیب بغل دستی خود را آشکار بگوید. چرایش را نه من می دانم و نه آن همسایه که راوی و شاهد ماجرا بوده است.

در این میان یکی پیشگام می شود. همکار بغل دستی آزرده می شود و بی درنگ می خواباند توی گوش همکار منتقد! باقی قصه را ناگفته می شود حدس زد. مجلس به هم می خورد و فضای گرم و دوستانه آشفته می شود و غذاها سرد! پس من قلم را محتاطانه در دست می گیرم !

من و افشین شاهرودی چندین وجه مشترک داریم . هر دو متولد 16 مهر هستیم . هر دو در یک روز به دنیا آمده ایم، البته با فاصله جغرافیایی به پهنای ایران (دامغان تا تبریز) و فاصله زمانی سه سال. او متولد 16 مهر 1329 است و من سه سال از او بزرگتر. غیر از این هر دو عکاسی می کنیم و همین یک قلم جنس ما را به هم مرتبط کرده است! پیش از آنکه با شاهرودی (افشین) آشنا شوم، شاهرودی (اسماعیل ) را شناختم؛ آن شاعر نامی روزهای رفته. و بعدها فهمیدم که اسماعیل شاهرودی عموی افشین شاهرودی بود. بعدترها هم فهمیدم که بیشتر بستگان افشین اهل هنرند و ادب. حال چه ریشه ی گرایش های افشین را به ادبیات و هنر، در ژن بجوییم و چه در بستر مناسب رشد، نهایتا به یک نتیجه می رسیم که افشین شاهرودی هم اهل قلم است و هم از اهالی هنر.

پیش از آنکه افشین شاهرودی را ملاقات کنم ، کتاب «عکس ها»ی او را دیده بودم و مقاله ای از او را خوانده بودم : «ورود دوربین عکاسی و فیلمبرداری به تهران » (چاپ شده در کتاب تهران قدیم ) نوشته م . حسن بیگی ، انتشارات ققنوس ، زمستان 1346، تهران ).

در کتاب «عکس ها» (1360)، افشین مجموعه کارهای خود را که بین سال های 1356 تا 1360 تهیه کرده ، به چاپ رسانده است . در این کتاب او بیشتر دست به تجربه زده و تقریبا در بیشتر ژانرهای عکاسی ذوق آزمایی کرده است : پرتره ، طبیعت ، عکاسی مستند و حتی به ترفندهای فنی هم روی آورده است (مشبک کردن عکس ، سولاریزه ، افزایش کنتراست و...) این کتاب را می توان سیاه مشق های شاهرودی به حساب آورد.

کتاب بعدی او «پنجاه و پنج عکس » در سال 1369 به چاپ رسید. این کتاب گسیختگی کتاب «عکس ها» را ندارد و ما شاهد جهش چشمگیری در کارهای او هستیم . در فاصله انتشار دو کتاب یادشده ، شاهرودی (به استناد آنچه که در صفحه 7 کتاب «پنجاه و پنج عکس » آمده است ) در 18 نمایشگاه گروهی عکس و یک نمایشگاه انفرادی شرکت کرده است . او در مقدمه کتاب «پنجاه و پنج عکس » آشکارا گرایش خود را به عکاسی مستند اعلام می کند: «اما به عکاسی مستند اجتماعی وابستگی بیشتری دارم .» (ص 9 کتاب ). این گفته را انتشار کتاب دیگرش «آرتور روتشتاین » (1369) نیز تایید می کند. کتاب اگرچه ترجمه است ، اما انتخاب «آرتور روتشتاین » یکی از عکاسان بنام مستند اجتماعی و عضو عکاسان FSA (اداره تامین کشاورزی) گویا و موید همین گرایش است .

نگاه او در «پنجاه و پنج عکس »، نگاه نومیدانه به انسان ویرانگر و وامانده است ؛ هرچند هر از گاهی پنجره ای کوچک به نور و رهایی می گشاید. اغلب عکس های این مجموعه از ترکیب بندی محکمی برخوردار است . عکس های مجموعه «پنجاه و پنج عکس » آن تلنگری را که عکاس می خواهد به بیننده می زند: «... اثر هنری باید انسان را به فکر و اندیشه وا دارد. اگر چیزی را شسته و رفته به مخاطب بدهیم ، بی آنکه تلنگری به احساس و اندیشه او زده باشیم ، کار مهمی صورت نداده ایم . زبان هنر امروز زبانی است که مخاطب را در مقابل «چراها» و «چگونه ها» قرار دهد و او را وادار به فکر و اندیشه کند.»  مجله عکس ، مهر و آبان 1369، از گفت وگوی او با مجله عکس.

افشین شاهرودی در سال 1376، «خاطرات من ، ماه ، چاه و باغچه » که مجموعه یکصد و بیست و چهار شعر پیوسته است و در پی آن کتاب شعر «از زمان جنون » (1380) را منتشر می کند و گشایش نمایشگاه شعر او در گالری سیحون با تب فوتبال ناشی از پیروزی تیم فوتبال ایران در استرالیا همزمان می شود و در هیاهوی طرفداران فوتبال گم می شود؛ نمایشگاهی که در نوع خود اولین و آخرین بود. آمیختن طرح و عکس به شعرها در مجموعه های «خاطرات من ، ماه ، چاه و باغچه » و «از زمان جنون » او را به تجربه جدیدتری هدایت می کند و آن کتاب «شینما» است که با همکاری علی عبدالرضایی در سال 1381 منتشر می کند.

کتاب «شینما» تجربه ای است نو در ادبیات که به قول سینماگران نوعی مونتاژ موازی است : عکس ، شعر و طرح .

«هپروط !» سومین کتاب عکس افشین شاهرودی و هفتمین کتاب اوست . عکس های کتاب «هپروط !» اگرچه به صورت تک عکس تهیه شده اند، اما چیدمان آنها طوری است که گاهی از نظر محتوایی به مجموعه ای مرتبط نزدیک می شوند. «هپروط !» بیانی طنزآلود و تلخ دارد. اگر کتاب های افشین شاهرودی را کنار هم بگذارید و به آنها سه تار زدن و مجسمه سازی ، طراحی و انتشار مجله را اضافه کنید، به یک جمع بندی خواهید رسید: روحیه نوجو، تنوع طلب ، ماجراجو و سرکش افشین شاهرودی که هیچ کدام از رسانه ها را برای بیان درونیاتش کافی نمی بیند و مرتبا برای ادامه معنا و مقصود به همه جا سرک می کشد و تلنگر می زند، آغازگر راه می شود، اما به مقصد نارسیده ، راه عوض می کند.

اسماعیل عباسی، تیر یک هزار و سی صد و هشتاد و پنج، تهران

منتشر شده در روزنامه اعتماد ملی ، شماره صد و شانزده 5/ 4 /85 ، صفحه 11

Parviz_Kalantari_2005_aشنیدن خبر مرگ همراه می‌شود با یک تلاش برای باور نکردن. نپذیرفتن. بعد تسلیم شدن، خُب کاری جز این از تو بر نمی‌آید. بعد با یک فلاش‌بک، تلاش می‌کنی تا آنجا که ذهنت یاری می‌دهد عقب‌تر بروی، از خودت هم نمی‌پرسی چرا. و مرور کنی با یک فست موشن کلی خاطره را. در نهایت با یک جمع‌بندی بر می‌گردی سرجای اول. در مانده خودت را به راه دیگر می‌زنی و تلاش می‌کنی به خودت بقبولانی که مشغولی.
***
42 سال پیش در اواخر بهار  1353، که در کانون استخدام شدم، همزمان چند نفر به جمع همکاران کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان پیوستند. از جمله محمد قاضی، مترجم و پرویز کلانتری، نقاش، که هر دو از نام‌آوران بودند. هم نام قاضی و هم نام کلانتری را شنیده بودم اما پیش از آن آنان را ندیده بودم. و چه سعادتی بود کار کردن در کنار بزرگان شعر و ادبیات، نقاشی، گرافیک، انیمیشن، سینما و ....
دوربین نیکومات خودم را تازه خریده بودم. (سیروس طاهباز از ژاپن برایم خرید. به قیمت دو هزار و پانصد تومان.) کلی از سیروس طاهباز، محمد قاضی، م.آزاد، علی اکبر صادقی، فرشید مثقالی و دیگران عکس گرفتم. 
***

Parviz_Kalantari_2005  12سال پیش جشنواره‌ای به همت کانون پرورش فکری کودکان در کرمان برگزار شد. پرویز کلانتری هم یکی از مدعوین بود. در هتل پارس بودیم. جایی که آثار بزرگ کلانتری روی دیوار آنجا نصب بود. در برابر یکی از کارهایش چندین عکس از او گرفتم. عکس بالاتر یکی از آن عکس‌هاست. عکس پایین را هم توی اتوبوس از او گرفته‌ام.

یادش گرامی باد.

***
آن زمان کانون بی‌خودی کانون نشده بود.
و اینک کانون بی‌خودی زمین نخورده است.   

سرکار خانم مریم زندی

درگذشت خواهر گرامی تان را تسلیت گفته، برایتان شکیبایی آرزو می کنم. 

kiosk_2

سال گذشته همین موقع ها حامد حیدری عزیز از دانشجویان کوشای روزنامه نگاری علامه طباطبایی گفت برای شماره دوم کیوسک، نشریه دانشجویی می خواهد با من مصاحبه کند. مصاحبه را همکار خوب و دیگر نشریه، معصومه حسینی اقدم انجام داد. مطلب در اردیبهشت 1394منتشر شد. با انتقال دانشکده علوم ارتباطات به (به گفته خودشان) دهکده المپیک، به دلیل دوری راه، عذر خواستم. ارتباطم با حامد و بچه های کیوسک قطع شد. خبر ندارم کار را ادامه دادند یا نه. با باز نشر همان مطلب یادشان می کنم و برایشان آرزوی موفقیت می کنم.

نشریه کیوسک، دو ماهنامه انجمن علمی دانشجویی روزنامه نگاری دانشگاه علامه طباطبایی، سردبیر حامد حیدری، مصاحبه کننده، معصومه حسینی اقدم

***
مدرس عکاسی از کاستی‌های عکاسی خبری می‌گوید:
سردبیران عکس را نمی شناسند

اسماعیل عباسی مترجم و گردآورندة کتاب فتوژورنالیسم نوشتةکنت کوبر است. وی جلد اول این کتاب را برای اولین بار در سال 87 و جلد دوم آن را در سال 89 توسط دفتر مطالعات و توسعة رسانه‌ها  منتشر کرد. عباسی سال‌ها علاوه بر کار در مطبوعات، در رشتة فتوژورنالیسم تدریس کرده است و با زوایای این کار آشنایی دارد. در مورد کیفیت منابع آموزشی و کاستی‌های تدریس در این رشته با وی به گفت و گو نشستیم که در ادامه می‌خوانید.

*

در رشتة فتوژورنالیسم به غیر از کتاب کنت کوبر چه منابع دیگری فارسی وجود دارد؟

واقعیت این است که در زمینة آموزش فتوژورنالیسم، در حال حاضر، فقط همین کتاب را داریم. کتاب دیگری با نام عکاسی مطبوعاتی و خبرهای روز توسط انتشارات دانشگاه تهران چاپ شده است که نگاه محدود و متفاوتی به فتوژورنالیسم دارد و البته چندان هم دیده نشده است. ترجمه‌ای از ویراست‌ نخست کتاب کنت کوبر در سال‌های دور ترجمه و منتشر شده بود که به چند دلیل مورد استقبال واقع نشد، نخست اینکه رشتة عکاسی در آن زمان رونق امروزین را نداشت. از طرفی مترجم هم در این زمینه تخصص نداشت و کاستی‌های جدی در ترجمه، نگارش و چاپ کتاب وجود داشت. پخش کتاب هم ناموفق بود.
 با توجه به این که به آموزش پایه‌ای موضوع‌ها باور جدی دارم و نیز احساس کردم در جامعة ما چنین کتابی مورد نیاز است ، درگیر یافتن منبعی در این زمینه شدم. به اعتقاد من کتاب‌های مبنا و پایه برای آموزش در دانشگاه‌های ما در اولویت تولید هستند. پس به سراغ کتاب‌هایی در این زمینه رفتم. با جست و جویی که در اینترنت داشتم، نهایتاً به همین کتاب رسیدم. بخش‌هایی از محتوای کتاب را بررسی کردم و به این نتیجه رسیدم که این کتاب دستور عمل نمی‌دهد و نسخه صادر نمی‌کند، بلکه تجربة عکاسان دیگر را که در زمینه‌های مختلف خبری و کلی‌تر بگویم روزنامه‌نگاری کار کرده‌اند به ما بازگو می‌کند. مثلاً نشان می‌دهد که فلان عکاس در عکاسی ورزشی یا عکاسی جنگ با موضوع چگونه برخورد کرده و گره کار خود را چگونه باز کرده است. در نتیجه خواننده خودش می‌تواند براساس روحیات و توانایی‌های خود از این کتاب بهره بگیرد. در حالی که اگر نسخه‌ای صادر می‌شد و مخاطب توانایی انجام آن را نداشت، عملاً کار بی نتیجه می‌ماند. در ضمن توضیح بدهم که بیش از یک سوم مطالب این دو جلد کتاب را من بدان افزوده‌ام و در متن اصلی نبود.

*

پس اصلی‌ترین علت انتخاب این کتاب نیاز آموزشی بوده است؟

بله. در زمینه های دیگر عکاسی، مانند عکاسی هنری با تمام کاستی‌ها وضع اندکی بهتر است. ولی عکاسان خبری ما متأسفانه آموزش درست نمی‌بینند. عکاسان خبری در جاهایی که مشغول به کار می‌شوند، به‌طور تجربی کارشان را پیش می‌برند و به شکل علمی وارد موضوع  نمی‌شوند. در روزنامه‌ای استخدام شده و کارشان را به طریقی انجام می‌دهند.

*

مگر عکاسان خبری در دانشگاه آموزش نمی بینند؟

مشکل اساسی ما در این جاست که در رشتة روزنامه‌نگاری تنها درس عکاسی، درس فتوژورنالیسم است که درسی دو واحدی و غالباً به عنوان درسی اختیاری انتخاب می‌شود. در رشتة عکاسی هم درس عکاسی خبری جزو درس هایی است که مدرسان کارآزموده و آشنا به مباحث علمی و نظری کم داریم. حتی بیشتر بحث به سمت عکاسی مستند می‌رود. خوب، با این وصف دانش آموختة هیچ یک از دو رشته تسلط کافی برای انجام کار نمی یابند.

در حال حاضر کلاس‌های عکاسی خبری دانشکده چه کمبودها و کاستی‌هایی دارد؟


در حال حاضر و در این نیمسال تحصیلی و در این دانشکده 80 درصد دانشجویان از رشتة روابط عمومی و 20 درصد از روزنامه‌نگاری هستند. در نتیجه تلاش می‌کنم مبحث فتوژورنالیسم را به گونه‌ای با این وضعیت منطبق کنم. این دانشجویان خودشان عکاسی نخواهند کرد، بلکه در بهترین شرایط، مدیر روابط عمومی، دبیر سرویس یا سردبیر می‌شوند که با عکاس ارتباط خواهند داشت. در نتیجه، من آموزشم را به این سمت و سو می‌برم که یک مدیر در ارتباط با عکس و عکاسی چه کاری باید انجام دهد. 
با توجه به اینکه دانشجویان فعلی و مخاطبان درس من، دانشجویان عکاسی نیستند، وارد کار عملی نمی‌شوند، اما اگر این دانشجوها، دانشجوی رشتة روزنامه نگاری و با گرایش عکاسی بودند آن موقع قضیه فرق می‌کرد؛ آن موقع باید وارد کار عملی می‌شدیم و کارهایی که به آنها داده می‌شد در ارتباط مستقیم با تهیة عکس بود. متأسفانه الان کار عملی انجام نمی‌دهند.
باید گفت که عکاسان خبری از رشتة عکاسی وارد روزنامه‌نگاری می‌شوند، نه از روزنامه‌نگاری. دانش آموختة عکاسی هم که صرفاً عکاسی خوانده است بیشتر توانایی عکاسی دارد تا روزنامه‌نگاری. او در کار روزنامه‌نگاری اطلاعات و توانایی کافی ندارد. اگر او توانایی روایت و داستانگویی داشته باشد گزارش تصویری که تهیه می‌کند موفق از کار در خواهد آمد.

*

مشکلات عکاسی خبری را در حال حاضر چه می بینید؟

متأسفانه به دلایلی که کم و بیش بدان اشاره رفت بیشتر دبیر سرویس‌ها و سردبیرها عکس را نمی‌شناسند. در نتیجه از عکس و عکاسی آن‌طور که باید نمی‌توانند استفاده کنند. در روزنامه‌ها و پایگاه‌های خبری فقط یک مشت تصویر ثبت و ارائه می‌شود. مثلاً اگر پایگاه‌های خبرگزاری‌ها را نگاه کنید تحت عنوان گزارش تصویری یک سری عکس ارائه کرده‌اند که مطلقاً ساختار و ویژگی‌های یک گزارش خبری را ندارد. عکس‌ها زیرنویس ندارند و فقط تیتری دارند که مثلاً نوشته شده: «بازدید آقای روحانی از فلان مکان.» 
با وجود این، شماری از عکاسان ما با آژانس‌های خارجی کار می‌کنند و در نتیجة خواسته‌های آنان، توانسته‌اند آموزش ببینند و کارهای حرفه‌ای ارائه کنند. اما آژانس‌های داخلی ما چنین خواسته‌هایی ندارند یعنی با اصول کار آشنا نیستند. در نتیجه عکاسان صرفاً به تولید عکس می پردازند.

*

تحلیل شما از ضعف عکاسان داخلی چیست؟

جز موارد معدود، ما اصولاً یک ضعف کلی در جامعة خود داریم، این که وقتی وارد حرفه‌ای می‌شویم، فکر می‌کنیم که کاملاً بی نیاز از یادگیری هستیم. این مسئله تقریباً شامل همه رشته‌ها می‌شود. مثلاً اگر من در دانشگاه تدریس می‌کنم، تصور می‌کنم که همه چیز را می‌دانم و از آموزش بی‌نیازم در حالی که در این زمان، من وارد مرحلة حرفه‌ای دانشجویی خود شده‌ام. دانشجوی حرفه‌ای که باید آموزش ببینم، بخوانم و تحقیق کنم و لحظه به لحظه دانش خودم را به روز کنم، اما این روحیه کمتر وجود دارد. براین اساس عکاسان خبری هم عموماً فکر می‌کنند که با تسلط بر نکات فنی دوربین شیوة کار را می‌دانند و هرگاه شاتر را بزنند، عکس تولید می‌شود. تسلط بر مسائل فنی پیش نیاز کار عکاسی مطبوعاتی است و مرحلة بعد استفادة درست از مسائل فنی در بیان مقصود است. این که بیننده از طریق عکس و مشاهدة عناصر بیان تصویر مقصود را دریابد.

*

عکاسی دیجیتال چه تأثیراتی در کیفیت کار داشته است؟

قطعاً بی‌تأثیر نبوده و به کارِ تولید و انتقال اطلاعات خیلی سرعت بخشیده است. عکاسان با توجه به اینکه قبلاً از فیلم استفاده می‌کردند، صرفه جویی را مد نظر داشتند و پیش از عکاسی درنگ بیشتری می‌کردند و به دلیل کمبود امکانات فنی ناچار بودند که ورزیدگی بیشتری داشته باشند. اما الآن دوربین همة این کارها را برای عکاس انجام می‌دهد و به نوعی کار را برای ورود افراد کمتر حرفه‌ای آسان کرده و باعث شده حتی کارمندان سادة روابط عمومی کار عکاسی خبری را انجام دهند.

*

به نظرشما دیگر مشکلات این حوزه  چیست؟

افلاطون گفته، یا باید حکیمان حاکم شوند یا حاکمان حکیم شوند. در روزنامه‌ها دبیر سرویس‌های عکس، واقعاً باید کارشناس عکس باشند، نه اینکه تنها کار عکاسی بلد باشند. باید روزنامه‌نگاری و عکس را بشناسند و از لحاظ روانشناسی، جامعه شناسی و ...عکس را تحلیل کنند. بدانند هر عکسی با چه نوع واکنشی مواجه می‌شود. از طرفی سردبیران و دبیران بیشتر اهل قلمند و روزنامه‌نگار. آنان با عکاسی آشنایی چندانی ندارند، در نتیجه به عکس خیلی بها نمی‌دهند. عکس را درواقع ابزاری می‌دانند برای پُرکردن صفحه و برای شکستن فضای خشک و سنگین حروف. در حالی که اگر متن روایتی از یک رخداد است، عکس روایت دیگری است از همان رخداد.

فرا رسیدن سال نو میلادی بر هموطنان مسیحی، به ویژه دوستان هنرمندم فرخنده باد. با آرزوی شادکامی و کامروایی برای  همگی.
صفحه 1 از 52
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی