Parviz_Kalantari_2005_aشنیدن خبر مرگ همراه می‌شود با یک تلاش برای باور نکردن. نپذیرفتن. بعد تسلیم شدن، خُب کاری جز این از تو بر نمی‌آید. بعد با یک فلاش‌بک، تلاش می‌کنی تا آنجا که ذهنت یاری می‌دهد عقب‌تر بروی، از خودت هم نمی‌پرسی چرا. و مرور کنی با یک فست موشن کلی خاطره را. در نهایت با یک جمع‌بندی بر می‌گردی سرجای اول. در مانده خودت را به راه دیگر می‌زنی و تلاش می‌کنی به خودت بقبولانی که مشغولی.
***
42 سال پیش در اواخر بهار  1353، که در کانون استخدام شدم، همزمان چند نفر به جمع همکاران کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان پیوستند. از جمله محمد قاضی، مترجم و پرویز کلانتری، نقاش، که هر دو از نام‌آوران بودند. هم نام قاضی و هم نام کلانتری را شنیده بودم اما پیش از آن آنان را ندیده بودم. و چه سعادتی بود کار کردن در کنار بزرگان شعر و ادبیات، نقاشی، گرافیک، انیمیشن، سینما و ....
دوربین نیکومات خودم را تازه خریده بودم. (سیروس طاهباز از ژاپن برایم خرید. به قیمت دو هزار و پانصد تومان.) کلی از سیروس طاهباز، محمد قاضی، م.آزاد، علی اکبر صادقی، فرشید مثقالی و دیگران عکس گرفتم. 
***

Parviz_Kalantari_2005  12سال پیش جشنواره‌ای به همت کانون پرورش فکری کودکان در کرمان برگزار شد. پرویز کلانتری هم یکی از مدعوین بود. در هتل پارس بودیم. جایی که آثار بزرگ کلانتری روی دیوار آنجا نصب بود. در برابر یکی از کارهایش چندین عکس از او گرفتم. عکس بالاتر یکی از آن عکس‌هاست. عکس پایین را هم توی اتوبوس از او گرفته‌ام.

یادش گرامی باد.

***
آن زمان کانون بی‌خودی کانون نشده بود.
و اینک کانون بی‌خودی زمین نخورده است.   

سرکار خانم مریم زندی

درگذشت خواهر گرامی تان را تسلیت گفته، برایتان شکیبایی آرزو می کنم. 

kiosk_2

سال گذشته همین موقع ها حامد حیدری عزیز از دانشجویان کوشای روزنامه نگاری علامه طباطبایی گفت برای شماره دوم کیوسک، نشریه دانشجویی می خواهد با من مصاحبه کند. مصاحبه را همکار خوب و دیگر نشریه، معصومه حسینی اقدم انجام داد. مطلب در اردیبهشت 1394منتشر شد. با انتقال دانشکده علوم ارتباطات به (به گفته خودشان) دهکده المپیک، به دلیل دوری راه، عذر خواستم. ارتباطم با حامد و بچه های کیوسک قطع شد. خبر ندارم کار را ادامه دادند یا نه. با باز نشر همان مطلب یادشان می کنم و برایشان آرزوی موفقیت می کنم.

نشریه کیوسک، دو ماهنامه انجمن علمی دانشجویی روزنامه نگاری دانشگاه علامه طباطبایی، سردبیر حامد حیدری، مصاحبه کننده، معصومه حسینی اقدم

***
مدرس عکاسی از کاستی‌های عکاسی خبری می‌گوید:
سردبیران عکس را نمی شناسند

اسماعیل عباسی مترجم و گردآورندة کتاب فتوژورنالیسم نوشتةکنت کوبر است. وی جلد اول این کتاب را برای اولین بار در سال 87 و جلد دوم آن را در سال 89 توسط دفتر مطالعات و توسعة رسانه‌ها  منتشر کرد. عباسی سال‌ها علاوه بر کار در مطبوعات، در رشتة فتوژورنالیسم تدریس کرده است و با زوایای این کار آشنایی دارد. در مورد کیفیت منابع آموزشی و کاستی‌های تدریس در این رشته با وی به گفت و گو نشستیم که در ادامه می‌خوانید.

*

در رشتة فتوژورنالیسم به غیر از کتاب کنت کوبر چه منابع دیگری فارسی وجود دارد؟

واقعیت این است که در زمینة آموزش فتوژورنالیسم، در حال حاضر، فقط همین کتاب را داریم. کتاب دیگری با نام عکاسی مطبوعاتی و خبرهای روز توسط انتشارات دانشگاه تهران چاپ شده است که نگاه محدود و متفاوتی به فتوژورنالیسم دارد و البته چندان هم دیده نشده است. ترجمه‌ای از ویراست‌ نخست کتاب کنت کوبر در سال‌های دور ترجمه و منتشر شده بود که به چند دلیل مورد استقبال واقع نشد، نخست اینکه رشتة عکاسی در آن زمان رونق امروزین را نداشت. از طرفی مترجم هم در این زمینه تخصص نداشت و کاستی‌های جدی در ترجمه، نگارش و چاپ کتاب وجود داشت. پخش کتاب هم ناموفق بود.
 با توجه به این که به آموزش پایه‌ای موضوع‌ها باور جدی دارم و نیز احساس کردم در جامعة ما چنین کتابی مورد نیاز است ، درگیر یافتن منبعی در این زمینه شدم. به اعتقاد من کتاب‌های مبنا و پایه برای آموزش در دانشگاه‌های ما در اولویت تولید هستند. پس به سراغ کتاب‌هایی در این زمینه رفتم. با جست و جویی که در اینترنت داشتم، نهایتاً به همین کتاب رسیدم. بخش‌هایی از محتوای کتاب را بررسی کردم و به این نتیجه رسیدم که این کتاب دستور عمل نمی‌دهد و نسخه صادر نمی‌کند، بلکه تجربة عکاسان دیگر را که در زمینه‌های مختلف خبری و کلی‌تر بگویم روزنامه‌نگاری کار کرده‌اند به ما بازگو می‌کند. مثلاً نشان می‌دهد که فلان عکاس در عکاسی ورزشی یا عکاسی جنگ با موضوع چگونه برخورد کرده و گره کار خود را چگونه باز کرده است. در نتیجه خواننده خودش می‌تواند براساس روحیات و توانایی‌های خود از این کتاب بهره بگیرد. در حالی که اگر نسخه‌ای صادر می‌شد و مخاطب توانایی انجام آن را نداشت، عملاً کار بی نتیجه می‌ماند. در ضمن توضیح بدهم که بیش از یک سوم مطالب این دو جلد کتاب را من بدان افزوده‌ام و در متن اصلی نبود.

*

پس اصلی‌ترین علت انتخاب این کتاب نیاز آموزشی بوده است؟

بله. در زمینه های دیگر عکاسی، مانند عکاسی هنری با تمام کاستی‌ها وضع اندکی بهتر است. ولی عکاسان خبری ما متأسفانه آموزش درست نمی‌بینند. عکاسان خبری در جاهایی که مشغول به کار می‌شوند، به‌طور تجربی کارشان را پیش می‌برند و به شکل علمی وارد موضوع  نمی‌شوند. در روزنامه‌ای استخدام شده و کارشان را به طریقی انجام می‌دهند.

*

مگر عکاسان خبری در دانشگاه آموزش نمی بینند؟

مشکل اساسی ما در این جاست که در رشتة روزنامه‌نگاری تنها درس عکاسی، درس فتوژورنالیسم است که درسی دو واحدی و غالباً به عنوان درسی اختیاری انتخاب می‌شود. در رشتة عکاسی هم درس عکاسی خبری جزو درس هایی است که مدرسان کارآزموده و آشنا به مباحث علمی و نظری کم داریم. حتی بیشتر بحث به سمت عکاسی مستند می‌رود. خوب، با این وصف دانش آموختة هیچ یک از دو رشته تسلط کافی برای انجام کار نمی یابند.

در حال حاضر کلاس‌های عکاسی خبری دانشکده چه کمبودها و کاستی‌هایی دارد؟


در حال حاضر و در این نیمسال تحصیلی و در این دانشکده 80 درصد دانشجویان از رشتة روابط عمومی و 20 درصد از روزنامه‌نگاری هستند. در نتیجه تلاش می‌کنم مبحث فتوژورنالیسم را به گونه‌ای با این وضعیت منطبق کنم. این دانشجویان خودشان عکاسی نخواهند کرد، بلکه در بهترین شرایط، مدیر روابط عمومی، دبیر سرویس یا سردبیر می‌شوند که با عکاس ارتباط خواهند داشت. در نتیجه، من آموزشم را به این سمت و سو می‌برم که یک مدیر در ارتباط با عکس و عکاسی چه کاری باید انجام دهد. 
با توجه به اینکه دانشجویان فعلی و مخاطبان درس من، دانشجویان عکاسی نیستند، وارد کار عملی نمی‌شوند، اما اگر این دانشجوها، دانشجوی رشتة روزنامه نگاری و با گرایش عکاسی بودند آن موقع قضیه فرق می‌کرد؛ آن موقع باید وارد کار عملی می‌شدیم و کارهایی که به آنها داده می‌شد در ارتباط مستقیم با تهیة عکس بود. متأسفانه الان کار عملی انجام نمی‌دهند.
باید گفت که عکاسان خبری از رشتة عکاسی وارد روزنامه‌نگاری می‌شوند، نه از روزنامه‌نگاری. دانش آموختة عکاسی هم که صرفاً عکاسی خوانده است بیشتر توانایی عکاسی دارد تا روزنامه‌نگاری. او در کار روزنامه‌نگاری اطلاعات و توانایی کافی ندارد. اگر او توانایی روایت و داستانگویی داشته باشد گزارش تصویری که تهیه می‌کند موفق از کار در خواهد آمد.

*

مشکلات عکاسی خبری را در حال حاضر چه می بینید؟

متأسفانه به دلایلی که کم و بیش بدان اشاره رفت بیشتر دبیر سرویس‌ها و سردبیرها عکس را نمی‌شناسند. در نتیجه از عکس و عکاسی آن‌طور که باید نمی‌توانند استفاده کنند. در روزنامه‌ها و پایگاه‌های خبری فقط یک مشت تصویر ثبت و ارائه می‌شود. مثلاً اگر پایگاه‌های خبرگزاری‌ها را نگاه کنید تحت عنوان گزارش تصویری یک سری عکس ارائه کرده‌اند که مطلقاً ساختار و ویژگی‌های یک گزارش خبری را ندارد. عکس‌ها زیرنویس ندارند و فقط تیتری دارند که مثلاً نوشته شده: «بازدید آقای روحانی از فلان مکان.» 
با وجود این، شماری از عکاسان ما با آژانس‌های خارجی کار می‌کنند و در نتیجة خواسته‌های آنان، توانسته‌اند آموزش ببینند و کارهای حرفه‌ای ارائه کنند. اما آژانس‌های داخلی ما چنین خواسته‌هایی ندارند یعنی با اصول کار آشنا نیستند. در نتیجه عکاسان صرفاً به تولید عکس می پردازند.

*

تحلیل شما از ضعف عکاسان داخلی چیست؟

جز موارد معدود، ما اصولاً یک ضعف کلی در جامعة خود داریم، این که وقتی وارد حرفه‌ای می‌شویم، فکر می‌کنیم که کاملاً بی نیاز از یادگیری هستیم. این مسئله تقریباً شامل همه رشته‌ها می‌شود. مثلاً اگر من در دانشگاه تدریس می‌کنم، تصور می‌کنم که همه چیز را می‌دانم و از آموزش بی‌نیازم در حالی که در این زمان، من وارد مرحلة حرفه‌ای دانشجویی خود شده‌ام. دانشجوی حرفه‌ای که باید آموزش ببینم، بخوانم و تحقیق کنم و لحظه به لحظه دانش خودم را به روز کنم، اما این روحیه کمتر وجود دارد. براین اساس عکاسان خبری هم عموماً فکر می‌کنند که با تسلط بر نکات فنی دوربین شیوة کار را می‌دانند و هرگاه شاتر را بزنند، عکس تولید می‌شود. تسلط بر مسائل فنی پیش نیاز کار عکاسی مطبوعاتی است و مرحلة بعد استفادة درست از مسائل فنی در بیان مقصود است. این که بیننده از طریق عکس و مشاهدة عناصر بیان تصویر مقصود را دریابد.

*

عکاسی دیجیتال چه تأثیراتی در کیفیت کار داشته است؟

قطعاً بی‌تأثیر نبوده و به کارِ تولید و انتقال اطلاعات خیلی سرعت بخشیده است. عکاسان با توجه به اینکه قبلاً از فیلم استفاده می‌کردند، صرفه جویی را مد نظر داشتند و پیش از عکاسی درنگ بیشتری می‌کردند و به دلیل کمبود امکانات فنی ناچار بودند که ورزیدگی بیشتری داشته باشند. اما الآن دوربین همة این کارها را برای عکاس انجام می‌دهد و به نوعی کار را برای ورود افراد کمتر حرفه‌ای آسان کرده و باعث شده حتی کارمندان سادة روابط عمومی کار عکاسی خبری را انجام دهند.

*

به نظرشما دیگر مشکلات این حوزه  چیست؟

افلاطون گفته، یا باید حکیمان حاکم شوند یا حاکمان حکیم شوند. در روزنامه‌ها دبیر سرویس‌های عکس، واقعاً باید کارشناس عکس باشند، نه اینکه تنها کار عکاسی بلد باشند. باید روزنامه‌نگاری و عکس را بشناسند و از لحاظ روانشناسی، جامعه شناسی و ...عکس را تحلیل کنند. بدانند هر عکسی با چه نوع واکنشی مواجه می‌شود. از طرفی سردبیران و دبیران بیشتر اهل قلمند و روزنامه‌نگار. آنان با عکاسی آشنایی چندانی ندارند، در نتیجه به عکس خیلی بها نمی‌دهند. عکس را درواقع ابزاری می‌دانند برای پُرکردن صفحه و برای شکستن فضای خشک و سنگین حروف. در حالی که اگر متن روایتی از یک رخداد است، عکس روایت دیگری است از همان رخداد.

فرا رسیدن سال نو میلادی بر هموطنان مسیحی، به ویژه دوستان هنرمندم فرخنده باد. با آرزوی شادکامی و کامروایی برای  همگی.

zandi maryam 2_1

مریم زندی: نمای دور، نمای نزدیک

 نوشته‌ی اسماعیل عباسی

نمای دور

مریم زندی را از سال‌های دور و نادیده می‌شناختم. نخستین آشنایی من با نام او به واسطه‌ی مجموعه‌ی 36 قسمتی و تلویزیونی «آتش بدون دود» (1354) ساخته‌ی زنده‌یاد نادر ابراهیمی (1315-1387) بود. زندی نقش سولماز را در این سریال به عهده داشت. نه اکنون و نه در آن زمان هرگز تماشاگر جدی تلویزیون، به ویژه سریال‌ها، نبودم. از این رو حتا چهره‌ی آن سال‌های مریم زندی را هم به خاطر نمی‌آورم.

بعدها فهمیدم که او پیش از بازی در مجموعه‌ی «آتش بدون دود» در دو فیلم دیگر با نام‌های «ما از راه دیگر می‌رویم» و «صدای صحرا» هم بازی کرده است ـ که من هرگز آ‌ن‌ها را ندیده‌ام ـ در هر حال تنها نکته‌ای که از آن سال‌ها به یاد دارم، نام مریم زندی‌ست.

او متولد 20 دی 1325 است. با اختلاف چند ماه تقریباً با او هم‌سن هستم و اگر من ابتدا به دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران، سربازی و سپس به دانشکده‌ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران نمی‌رفتم و یک‌راست به دانشکده‌ی حقوق و علوم سیاسی می‌رفتم، قاعدتاً باید با او هم‌کلاسی می‌شدم، که البته این سعادت را نداشتم.

مریم زندی در مدرسه رشته‌ی طبیعی خوانده است ـ همان که امروزی‌ها رشته‌ی تجربی می‌خوانندش. وقتی از او می‌پرسی چرا رشته‌ی حقوق و علوم سیاسی را برای تحصیل انتخاب کرده پاسخ روشنی ندارد و نمی‌داند چرا. خود من هم همین طور. نوعی سردرگمی خاص آن سن و سال و احتمالاً نبود رشته‌هایی کاملاً مطلوب، ما را به سوی این رشته‌ها کشاند.

تنها دلیل من این بود که ضریب زبان انگلیسی در امتحان ورودی برای حقوق و علوم سیاسی پنج بود. همین!

از عکاسان آن دوره، نصرالله کسراییان هم حقوق و علوم سیاسی خوانده است. شاید مریم زندی در این مورد هم تحت تأثیر برادرش بوده است. چون گرایش او به عکاسی هم از زمانی آغاز شده است که برادرش نادر ابراهیمی دوربینی به او هدیه کرده است. من این را بعدها فهمیدم.

مریم زندی عکاسی را با شرکت در کلاس‌های فوق برنامه‌ی دانشکده‌ی هنرهای دراماتیک (ادغام شده در دانشگاه هنر پس از انقلاب) آموخته است و همزمان با شرکت در مسابقه‌های عکاسی از آن‌ها جوایزی هم دریافت کرده است. عضویت در انجمن حمایت از حیوانات و جلب توجه او به علی سگ‌باز و تهیه‌ی عکسی از او جایزه‌ی اول یکی از مسابقات را نصیب‌اش می‌کند.

در تمامی این دوره‌ها رگه‌های حضور نادر ابراهیمی را در فعالیت‌های او می‌توان مشاهده کرد. رفتن او به تلویزیون به عنوان پژوهش‌گر به توصیه‌ی ابراهیمی صورت می‌گیرد و در نهایت همکاری با سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران را با عنوان عکاس در هفته‌نامه‌ی تماشا، نشریه‌ی صدا و سیما، شروع می‌کند. همکاری زندی با مجله‌ی تماشا دوازده سال به درازا می‌کشد.

او در این دوره به گفته‌ی خودش از پنجره‌‌ی مستند اجتماعی به جامعه نگاه می‌کند و نشان دادن معضلات اجتماعی هدف نهایی عکاسی اوست.

در دوره‌ای که مریم زندی با پاهای نوراه عکاسی می‌کند، با وجود قدمت یک قرن و نیمه‌ی تاریخ عکاسی ایران، عکاسان زیادی در صحنه حضور ندارند. شمار نمایشگاه‌هایی که هرازگاهی در تالار قندریز یا این طرف و آن طرف برگزار می‌شود، سالانه در دست و دلبازانه‌ترین حالت بیش از سه نمایشگاه نیست. در جست و جوهای بعدی‌ام کیهان سال را دیدم که تعدادی عکس از عکاسانی چاپ می‌کرد که بیش‌ترشان معمار یا نقاش بودند (پیش از انقلاب 57 در دانشگاه‌های ما رشته‌ی عکاسی وجود نداشت). اگر عکس‌ها را ارزیابی کنیم، تفاوت‌های خیلی آشکاری میان‌شان نمی‌یابیم.

در این دوره مجله‌ی عکاسی تصویر (نه تصویر فعلی) هم متولد شده است. و بهمن بهروز که اکنون در مقام واردکننده‌ی کالاهای عکاسی کار می‌کند، سردبیری نشریه را برعهده دارد. این مجله در زمان خود پیشرو بود و علاوه بر توجه به مسائل فنی مطالبی هم در زمینه نظری منتشر می کرد. جالب است که در آن مجله و در شماره‌ی بیست، اردیبهشت پنجاه و سه، برای یافتن اثری از مریم زندی، به نام‌های کاوه گلستان، قباد شیوا، هادی شفاییه و احمد عالی برخوردم. پنج صفحه‌ از این شماره به معرفی زندی و کارهای او اختصاص دارد. حاصل کارهای این دوره از فعالیت زندی را جز آنچه در تماشا چاپ شده است، در جایی نمی‌بینیم.

تعدادی از کارهای او در نخستین کتابش، «ترکمن و صحرا»، منتشر شده است. او «ترکمن و صحرا» را با سرمایه‌ی شخصی‌اش چاپ کرده است. نادر ابراهیمی نیز برای این کتاب مقدمه نوشته است:

«نمایشگاه‌های او، بعد از پیروزی انقلاب، در زمینه‌هایی چون «گزارشی از انقلاب» (گروهی)، «زن در انقلاب» (انفرادی)، «کودک، ایمان، رهایی» (گروهی) و مانند این‌ها گواهی‌ست بر پابرجایی این عکاس و اعتقادش به این که تاریخ را می‌توان به شکلی هنرمندانه در تصاویر گویا باز شناخت».

و در لابه‌لای سطور آن اشاره ای‌ست که می‌فهمیم عنوان پایان‌نامه‌ی مریم زندی «ترکمن صحرا و ترکمانان» بوده است.

کتاب «ترکمن و صحرا» با وجود کیفیت بدِ چاپ سندی‌ست از دگردیسی ترکمن‌ها و دگرگونی در سبک و سیاق زندگی‌شان. کارهای بعدی او عکس‌های مربوط به رخدادهای انقلاب است که به صورت کتاب و با نام «انقلاب 57» منتشر شده است.

مریم زندی با کتاب «چهره‌ها» نام خود را به عنوان عکاس بر سر زبان‌ها انداخت. بنا به گفته‌ی خود او کارش را از سال پنجاه و نه آغاز کرده است. در نخستین جلد از مجموعه‌ی «چهره‌ها» سراغ اهل قلم می‌رود. می‌توان حدس زد یکی از عوامل انتخاب این گروه برقراری ارتباط از طریق نادر ابراهیمی بوده و گرنه پذیرش مریم زندی جوان از طرف این افراد کار ساده‌ای نبوده است.

مریم زندی درباره‌ی کتاب «چهره‌ها» بسیار بی‌ادعاست. وقتی از او می‌پرسم چه معیارهایی برای عکاسی از این گروه داشتی و چه بررسی‌هایی پیشاپیش می‌کردی و چه قدر به اصول عکاسی پرتره‌ی محیطی توجه داشتی، در نهایت صداقت و سادگی می‌گوید: «برخورد من با موضوع‌هایم غریزی بوده و پیش از عکاسی در پی شناخت افراد نبودم. اکنون هم که به عکس‌ها توجه می‌کنم می‌بینم برداشت من از شخصیت افراد در همان برخورد اول، چهره‌ی واقعی از آن‌ها به دست داده است».

در پی آن زندی پی‌گیرانه کتاب «چهره‌ها» را در پنج جلد با این عناوین منتشر کرد:

چهرها (۱)، سیمایی از ادبیات معاصر ایران/ چهرها (۲)، سیمایی از نقاشان معاصر ایران/ چهرها (۳)، سیمایی از هنرمندان سینما و تاتر معاصر ایران، .چهرها (۴)، سیمایی از ادبیات معاصر ایران، جلد دوم، 

البته از معماران هم کتابی چاپ کرده که در این ردیف نگنجانده است. مجموعه‌ی «چهره‌ها» حاشیه‌های فراوان برای مریم زندی داشته است که فلان فرد موافق آن نبوده است که عکس چهره‌اش در کتابی چاپ شود که عکس بهمانی هم آمده است. اما جامعه‌ی عکاسی با مجموعه‌ی چهره‌ها برخوردی خنثا داشت، مگر ابراهیم هاشمی فقید.

زمانی که من سردبیری مجله‌ی عکس را بر عهده داشتم، ابراهیم هاشمی مطلبی را با عنوان «کتابی که ببر کله‌ی عمویش را خورده بود» برایم فرستاد که نقدی بود بر مجموعه‌ی «چهره‌ها». البته نه نقدی منطبق بر اصول نقد عکس که من می‌شناسم. اگرچه در بسیاری از موارد با ابراهیم هاشمی هم‌نظر نبودم و در مواردی هم شاید موافق‌اش بودم، تصمیم به چاپ مقاله گرفتم. البته به شرط حذف یک جمله که از نظر من ابراهیم هاشمی تندروی کرده و حرمت قلم نگه نداشته بود. ابراهیم هاشمی با این حذف موافقت نکرد و من هم مقاله را چاپ نکردم.

البته افشین شاهرودی پس از درگذشت ابراهیم هاشمی و هنگامی که مسئول صفحه‌های عکاسی مجله‌ی آدینه شد این مقاله را چاپ کرد.

چاپ این مقاله‌ی تند واکنش دو زنده‌یاد، کریم امامی و کاوه گلستان را در پی داشت. آن دو بزرگوار مطالبی نوشتند که مضمون آن به طور خلاصه چنین بود که جلوی نشر این نوع مقاله‌ها را باید گرفت. اگرچه در مجموع لحن مقاله‌ی ابراهیم هاشمی را نمی‌پسندیدم و اردات فراوان به زنده‌یاد کریم امامی داشتم و او را استاد خود می‌دانستم، من هم مطلبی نوشتم با این عنوان که آزادی بیان را فدای همدلی‌های‌مان نکنیم. تمامی این مقاله‌ها در آدینه چاپ شده است.

و هم‌چنان تا این تاریخ من هنوز مریم زندی را از نزدیک ندیده‌ام.

در کلاس عکاسی دفتر مطالعات و تحقیقات رسانه‌ها وقتی تکالیفی را برای هنرجویان معین کردم بحث دوربین و ابزار پیش آمد. یکی از هنرجویان به نام مارال دادور به ابزار کار ساده‌اش اشاره کرد و به مادر عکاس‌اش. وقتی فهمیدم مریم زندی مادر مارال است توطئه به نفع مارال شروع شد! گفتم به مادر سلام می‌رسانی و می‌گویی معلم ما گفته است که حتماً با یک دوربین خیلی خوب عکاسی کنید! برخلاف چیزی که همیشه به دانشجویان توصیه می‌کنم که ابزار مهم نیست و این نگاه شماست که اهمیت دارد. قصدم این بود که مارال یکی از دوربین‌های خوب مادر را به دست آورد. همین!

● نمای نزدیک

پس از استعفا از سردبیری مجله‌ی عکس و پیشنهاد بهمن جلالی برای انتشار فصل‌نامه‌ی عکسنامه، بهمن جلالی از مریم زندی، یحیی دهقان‌پور، مهران مهاجر و مهرداد نجم‌آبادی دعوت کرد تا اگر دوستان نظری و پیشنهادی دارند پیش از راه‌اندازی عکسنامه ارائه دهند.

اگرچه آن جلسه در حد انتظار مفید نبود اما موجب شد من مریم زندی را پس از بیست سال آشنایی با نامش، از نزدیک ببینم.

بیش‌ترین ارتباط کاری من با مریم زندی به دوره‌ی تأسیس انجمن ملی عکاسان ایران باز می‌گردد. در این دوره او را فردی پرانرژی، منظم و در عین حال پر سر و صدا یافتم. اگر به خطا نرفته باشم احتمالاً تنها فردی بود که در طول جلسات هیئت مؤسس هیچ‌گاه غیبت نداشت. وقتی هم به عنوان عضو هیئت مدیره‌ی انجمن و سپس به تصمیم اعضای هیئت مدیره به ریاست هیئت مدیره‌ی انجمن عکاسان ایران برگزیده شد، هم‌چنان پرانرژی در جلسه‌ها حاضر بود.

سال پیش در شماره‌ی نوروز در مجله‌ی فیلم مطلبی دیدم به قلم مریم زندی و نوشته‌ی دیگری از او در ابتدای کتاب «انقلاب 57» خواندم. قلمش دلنشین است. پس از بازیگری، عکاسی و شیشه‌گری، چشمم به نویسندگی‌اش هم روشن شد. اگر زندی ذوالفنون هم باشد، بی‌تردید او را با عکس‌هایش و به عکاسی‌اش می‌شناسند.

در عکاسی به قول رایج اهل ادا و اصول نیست. ادعای خاصی هم ندارد. آن نوع عکاسی را دوست دارد که محتاج کلام و توضیح و توصیف نباشد. خوداتکاء باشد و به گفته‌ی خودش برای درک‌شان به ادبیات نیازی نداشته باشد.

او با وجود تجربه‌های فراوان در ژانرهای مختلف عکاسی و تهیه‌ی عکس‌های ارزش‌مند مستند و طبیعت خود را فرمالیست می‌داند. دوست دارد فرم‌ها را کشف کند و آن‌ها را در کارهایش ارائه دهد. فرم‌هایی که دیگران ندیده‌اند یا حداقل پیش از او ثبت نکرده‌اند.

سخن آخر این که، آموخته‌های مدرسان جوان عکاسی ما در دانشگاه‌ها هرچه باشد، به جای خود، اما نسل جوان عکاسی ما باید به خاطر بسپارد که مریم زندی بخشی از تاریخ عکاسی ماست.□

* (توضیح: این مقاله پیش از این در دوماهنامه‌ی گذر،خانه‌ی هنرمندان ایران، شماره‌ی 2، پاییز 1393، منتشر شده است. متن را بازنگری و در آن اندک تغییراتی داده ام. دی 1394. اسماعیل عباسی)

 ●

این هم فهرست نمایشگاه ها و کتاب هایش به نقل از صفحه پایگاه گالری گلستان

نمایشگاه های انفرادی:

۱۳۹۴ نمایشگاه عکس، گالری گلستان تهران (هم اکنون برپاست).

۱۳۹۲ شیشه رنگ (آثار شیشه ای)، گالری گلستان تهران

۱۳۹۱ کلاغ‌ها، نمایشگاه عکس، گالری گلستان تهران

۱۳۹۰ مایده های زمینی (به مناسبت سیزدهمین سال تقویم مایده های ایرانی)، گالری 6، تهران

۱۳۸۸ نمایشگاه عکس، گالری گلستان

۱۳۸۷ افغانستان و بادام تلخ چشمهایش، گالری دی، تهران

۱۳۸۶ عکسها، گالری دی، تهران

۱۳۸۲ شیشه و رنگ، (آثار شیشه ای) ، گالری گلستان، تهران

۱۳۸۱ شیشه و رنگ، (آثار شیشه ای) ، گالری گلستان، تهران

۱۳۷۷ نگاهی دیگر به طبیعت، گالری هفت ثمر، تهران

۱۳۷۷ منتخب پرتره ها، گالری گلستان، تهران

۱۳۷۲ چهره نقاشان معاصر ایران، نگارخانه برگ، تهران

۱۳۷۱ چهره هایی از ادبیات معاصر ایران، دانشگاه جرج واشینگتن، واشینگتن

۱۳۷۰ چهره هایی از ادبیات معاصر ایران، هتل هیلتون، واشینگتن

۱۳۶۸ چهره هایی از ادبیات معاصر ایران، نمایش خصوصی، تهران

۱۳۵۸ صورت و سنت در ترکمن صحرا، عکسهای رنگی، موزه نگارستان، تهران

۱۳۵۷ زن همگام انقلاب، باغ فردوس-وزارت کار، تهران

۱۳۵۳ بازیهای آسیایی، عکسهای رنگی، گالری قندریز، تهران

۱۳۵۲ سیاه و سفید، گالری قندریز، تهران

کتاب ها:

انقلاب ۵۷، مجموعه عکس سیاه و سفید ۱۳۹۳، تهران، ناشر: نشر نظر

آبی با خط قرمز، مجموعه عکس رنگی، ۱۳۸۷، تهران، ناشر: نشرنظر.

چهره های معماران ایران، جلد اول، سیاه و سفید، ۱۳۸۶، تهران، ناشر: نشرنظر و انجمن مفاخرمعماری ایران.

ایران! گل محبوب من! ، مجموعه عکس گل و طبیعت ایران، رنگی، ۱۳۸۵، تهران، ناشر: نشرنظر.

چهره ها (۴)، سیمایی از ادبیات معاصر ایران، جلد دوم، مجموعه عکس (پرتره سیاه و سفید) ، ۱۳۸۳، تهران، ناشر: مولف و نشرهفت رنگ.

عکاشی (نقاشی روی عکس)، کار مشترک با ابراهیم حقیقی ، رنگی، ۱۳۸۰، تهران، ناشر: نشرهفت رنگ.

از سال ۱۳۷۹ چاپ و نشر انواع کارت پستال و تقویم در زمینه های مختلف.

چهره ها (۳)، سیمایی از هنرمندان سینما و تاتر معاصر ایران، مجموعه عکس (پرتره سیاه و سفید) ، ۱۳۷۶، تهران، ناشر: مولف.

چهره ها (۲)، سیمایی از نقاشان معاصر ایران، مجموعه عکس (پرتره سیاه و سفید) ، ۱۳۷۳، تهران، ناشر: مولف.

چهره ها (۱)، سیمایی از ادبیات معاصر ایران، مجموعه عکس (پرتره سیاه و سفید) ، ۱۳۷۲، تهران و چاپ دوم ۱۳۷۷ ، ناشر: مولف.

تک چهره نویسندگان در کتاب آنتولوژی داستان نویسی در ایران از ۱۹۲۱-۱۹۹۱ ، انتشارات میج، واشینگتن ۱۹۹۱.

ترکمن و صحرا، مجموعه عکس سیاه و سفید، ۱۳۶۲، تهران، ناشر: مولف. 

صفحه 1 از 52
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی