دوستی ناشناس برایم یادداشتی گذاشته و از من خواسته است اگر از آردوش مهدیخانی عزیز آدرسی یا شماره ای دارم در اختیارش بگذارم. راستش پس از رفتنش مدتی با او در ارتباط بودم اما ناخواسته اکنون از او بی خبرم. بنابراین اگر کسی از دوستان مشترکمان نشانی یا شماره ای از او دارد در اختیارم بگذارد. برای آردوش عزیز آرزوی سلامتی دارم.
این مطلب در حدود 8 سال پیش در ماهنامه‌ی دوربین عکاسی در بخش نکته ها چاپ شده بود. به سبب همزمانی با اهدای جوایز اسکار با اندکی تغییر دوباره آن را منتشر می‌کنم.
داوری همیشه موضوعی بحث‌انگیز بوده است. مطالب زیر از مطلبی در یک پایگاه اینترنتی غیرایرانی و در باره‌ی تاریخچه‌ی جایزه‌ی اسکار گلچین شده است. توجه کسانی را که نگاهی مطلق‌گرا به داوری دارند به مطلب زیر جلب می‌کنم و نتیجه‌گیری را به خود آن‌ها وامی‌گذارم. اگرچه قصدم توجیه اشتباهات رخ داده در داوری‌ها نیست. و اگرچه عده‌ای اسکار را پدیده‌ای سیاسی می‌دانند، آن هم در مواقعی که دلشان بخواهد و نه همیشه!
*
در دهه‌ی 1930 دو فیلم کلاسیک از دو فیلم برنده‌ی جایزه شکست خوردند. در سال 1932 وداع با اسلحه با شرکت گری کوپر و آلن هیز جایزه را به سواره نظام باخت و فیلم صفحه اول با شرکت پت اوبراین نیز در سال 1930 – 31 در برابر فیلم وسترن سیمارون که برنده جایزه شد، ناکام ماند.
*
در سال 1940 فیلم بربادرفته بیشتر جوایز اصلی اسکار را درو کرد. در حالی که این فیلم هنوز یک اثر کلاسیک به شمار می‌آید، کارگردانش ویکتور فلمینگ در بوته فراموشی مانده است.
*
ربکای هیچکاک جایزه را برد؛ اما از آنجا که جایزه‌ی بهترین فیلم همیشه به تهیه کننده داده می‌شود، دست خود هیچکاک هرگز به جایزه‌ی اسکار نرسید.
در رقابت بر سر جایزه‌ی بهترین کارگردانی، جان فورد از هیچکاک پیش افتاد. هیچکاک انگلیسی چند بار دیگر نیز نامزد اسکار شد اما به آن دست نیافت.
*
مراسم اسکار سال 1942 یکی از بحث انگیزترین مراسم در نوع خود بود. دره من چه سبز بود به کارگردانی جان فورد اسکار بهترین فیلم را برد و همشهری کین اورسن ولز را ناکام گذاشت. فورد در زمینه‌ی بهترین کارگردانی هم اورسن ولز تازه کار را از جایزه محروم کرد. برخی استدلال می‌کنند که این بزرگترین بی‌عدالتی در تاریخ اسکار بود.
*
اما در سال 1952 که اسکار بهترین فیلم به یک آمریکایی در پاریس داده شد (آن هم در برابر اتوبوسی به نام هوس) و در سال 1957 که اسکار را به دور دنیا در هشتاد روز دادند، آکادمی آشکارا به خطا رفته بود.
*
در سال بعد از آن هم همین اتفاق افتاد. وقتی اسکار بهترین فیلم را به بزرگترین نمایش روی زمین دادند حتی مری پیکفورد که مجری برنامه بود، موقع اعلام نام فیلم برنده کاملا جاخورده بود.
*
در سال 1967 آکادمی سرانجام مشکل اعطای جایزه اسکار به آلفرد هیچکاک را با دادن جایزه دستاورد تمام عمر حل کرد. این تنها باری بود که دست هیچکاک به مجسمه‌ی اسکار خورد. او فقط زیر لب گفت: "ممنون!" و از صحنه پایین آمد.
*
در سال 1969 آکادمی یک بار دیگر نشان داد که برخی از تصمیم‌هایش در دراز مدت اعتبار ندارد.
2001: ادیسه فضایی ( در ایران: راز کیهان) استنلی کوبریک که اینک یکی از تاثیرگذارترین فیلمهای تاریخ سینما به شمار می‌آید هم در رشته بهترین فیلم و هم در زمینه بهترین کارگردانی نادیده گرفته شد. در عوض جایزه‌ی بهترین فیلم را به فیلم اولیور و اسکار بهترین کارگردانی را به کارول رید دادند.
*
در سال 1971 آکادمی بار دیگر به تصحیح یکی از اشتباهاتش اقدام کرد و به اورسن ولز یک اسکار افتخاری داد.
در سال 1972 به چارلی چاپلین هم یک اسکار افتخاری دادند.
*
راکی سیلوستر استالونه با پشت سرگذاشتن راننده تاکسی مارتین اسکورسیزی و همه مردان رئیس جمهور آلن جی پاکولا جایزه‌ی بهترین فیلم و بهترین کارگردانی (جان آویلدسون) را برد.
*
این دهه با این اتفاق نامیمون آغاز شد که درام خانوادگی رابرت ردفورد به نام مردم معمولی، اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را از چنگ شاهکار مارتین اسکورسیزی به نام گاو خشمگین درآورد. مارتین اسکورسیزی در دهه 1990 هم نادیده گرفته شد. به نوشته گاردین، نادیده گرفتن مارتین اسکورسیزی برای سال‌های متمادی و سرانجام اعطای اسکار بهترین فیلم به مردگان در هفتادونهمین دوره‌ی جوایز اسکار از دیگر نقاط ضعف آکادمی بوده است؛ نه به این دلیل که فیلم مردگان فیلمی ارزشمند و قابل توجه نیست، بلکه به این سبب که اسکورسیزی پیش از این آثار درخشان‌تری چون خیابان‌های پایین شهر، راننده تاکسی، گاو خشمگین و رفقای خوب را ساخته بود که در جشنواره‌ها و جوایز سینمایی افتخارات زیادی کسب کردند، اما به چشم آکادمی اسکار نیامدند. زمانی که اسکورسیزی نهایتا برای دریافت اسکار کارگردانی به روی صحنه رفت، در اولین اظهار نظر گفت: ممکن است نام برنده را دوباره چک کنید؟!

1. این تعاریفِ گاه به دشواری تعریف شدنی و گاه نشدنی کلی کار دست آدم می‌دهد به‌ویژه در امر تدریس. می‌گویند عکاسی مستند عکسی است که گویی عکاس در پشت دوربین نبوده است (دائره‌المعارف فوکال). خوب مگر انتخاب کادر برعهده‌ی عکاس نیست؟ مگر گزینش بخشی از واقعیت به عهده‌ی عکاس نیست؟ مگر بخش‌هایی از واقعیت را عکاس حذف نمی‌کند؟ پس چگونه امکان گرفتن چنین عکسی را می‌توان تصور کرد؟
2. تعریف دیگری که ارائه شده این است: عکس مستند عکسی است که بیننده از عکس همان برداشت را بکند که اگر در سر صحنه بود می‌کرد. آیا برداشت همگان از صحنه‌ی واقعی یکسان است که از عکس هم برداشت یکسان کنند؟ اگر یکی بود چرا تعدادی برای تماشای اعدام در ملا عام سر و دست می‌شکنند و عده‌ای حتی دیدن عکس همان صحنه را و نشان دادن آن را توصیه نمی‌کنند؟ لابد گروهی آن را لذتبخش می‌یابند و گروهی آزاردهنده. گروهی اجرای عدالت می‌خوانندش و گروهی چیزی دیگر.
3. آیا عکس‌های هانری کارتیه-برسون را که او برای ثبت منتظر لحظه‌ی قطعی (فراهم آمدن شرایطی، که همیشگی و تکرار شدنی نیست) می‌شد، می‌توان عکس مستند به حساب آورد؟ آیا این کار دستکاریِ بدون دخالت دست در واقعیت نیست؟
4. آیا پذیرفتن یا نپذیرفتن این تعریف‌ها ما را به دام نمی اندازد؟ آیا می توان به تعریفی رسید که هم شرکت کننده و هم داور بر آن اساس عکس انتخاب کنند / و داوری کنند؟ با این گفته‌ها برگزاری مسابقات عکاسی با عنوان عکاسی مستند بی‌معناست؟ یا نه؟

● نخستین بار این قصه را از دوست گرانقدرم اسعد نقشبندی شنیدم: روزی سواری در کویر می‌رفت که ناله‌ای شنید که از چاهی می‌آمد. ایستاد و از اسب پایین شد و چون در چاه نگریست مردی را حزین و درمانده در آنجا یافت. یاری‌اش کرد و بیرونش آورد و آب و نانش داد و از او دلجویی کرد. چون مرد درمانده شکمش سیر گشت و جانی گرفت بناگه بر جست و بر پشت اسب نشست و هی کرد. 
چند گامی نرفته بود که منجی صدایش کرد و گفت، اسب و اموالم از آن تو باد اما درخواستی دارم. مرد سابقاً در چاه و اکنون در زیر ماه و سابقاً درمانده و اینک سواره درنگ کرد. منجی گفت، درخواستم این است که این قصه را هرگز در جایی بازگو نکنی، وگرنه رسم فتوت و مردانگی بر می‌افتد.

1. در سفر بودم که جوانی برای پایان نامه‌اش دو یا چند بار پیامک به تلفنم فرستاد. می‌خواست برایش منابعی را معرفی کنم. فردا که برگشتم دیدم دو ایمیل هم با فاصله‌ای اندک به نشانی پستی‌ام فرستاده است. جست و جو کردم و پاسخی در حد امکان برایش ایمیل کردم.
دریغ از یک نامه‌ی مجانی و بدون تمبر الکترونیک برای تشکر.

2. دوستی کارآزموده از دوست جوانترش بارها و بارها به مناسبت‌هایی پشتیبانی کرده و اگر نگوییم به قول فرنگی‌ها "لانسه"، که باید گفت موجب شده است او بیشتر دیده شود. حالا که فصل و آب و هوا و همچنین حال و هوا عوض شده است، تلفن‌های آن دوست بی‌پاسخ می‌ماند و در موارد ضروری هم که با پیامکی می‌پرسد، کی به شما زنگ بزنم به جای برخورد محترمانه و تلفن کردن، پیامک می‌دهد که فلان ساعت!
فرهنگ معین "یابو برداشتن" را چنین معنا کرده است: مالی یا امتیازی به دست آوردن و خود را بزرگ پنداشتن.

3. دوست دیگری می‌گوید، جوانی که نمی‌شناسمش از یکی از شهرستان‌ها تلفن می‌زند و می‌گوید، می‌خواهم دوربین دی80 بخرم پولم کم است به من قرض می‌دهید؟ و او مبلغ مورد درخواست را برایش می‌فرستد. حدود یک پنجم قیمت دوربین است. قرض که تأدیه نمی‌شود هیچ، حتی پیشنهاد هم نمی‌شود هیچ، وقتی آن دوست در روز تولد آن جوان با پیامک تولد او را تبریک می‌گوید، در پاسخ پیامکی دریافت می‌کند که: شما؟ نمی‌دانم ترجمه‌ی "خرش از پل گذشته" به انگلیسی این طوری است یا نه: now that you have crossed that bridge

4. برای داوری دعوت شده‌ام. دوست جوان و نوپایی را هم می‌خواهند برای داوری عکس‌های همان جشنواره دعوت کنند. دوست جوان می‌پرسد، ایرادی ندارد من در کنار شما باشم. می‌گویم اصلاً. البته خیلی از دوستان چنین چیزی را برنمی‌تابند. من اعتقاد دارم برای حمایت از جوان‌ترها و برای انتقال تجربه به آنان چنین موقعیت‌هایی باید فراهم شود. بعدها خودم هم او را برای داوری دعوت می کنم.
همین دوست در فرصتی که هوای آن سوی آب‌ها را استنشاق می‌کند و بر می‌گردد حالا دیگر باید به او یادآوری کنیم که حال ما جهان سومی ها را بپرسد! چرا که نه؟ ان شائ الله خدا قسمت کند ما هم که از کرج آن سوتر نرفته‌ایم برویم و هوای آن سوی آب‌ها را استنشاق کنیم  و یکی دوتا اهل هنر ببینیم و بیاییم و خود سابقمان را قبول نداشته باشیم. ما که زورمان به کسی نمی‌رسد اما حداقل می‌توانیم خودمان را قبول نداشته باشیم؟ مگر نه؟

امروز از طریق بستگانم در تبریز مطلع شدم که معلم سال های کودکیم، عبدالحسین ناهید آذری در روز 21 بهمن 92 در 75 سالگی در گذشته است.

در سال 1381 که برگزیده جشنواره معلم برای تالیف کتاب فرهنگ عکاسی شده بودم و قرار بود مرتضی حاجی، وزیر آموزش و پرورش دوره دوم ریاست جمهوری محمد خاتمی جایزه برگزیده ها را در سالن مرکز آفرینش های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان اهدا کند، دیدن این معلم بزرگوار در میان برگزیدگان، پس از سال ها بی خبری، بسیار شیرین بود. این شادمانی را نتوانستم پنهان کنم و در لحظه دریافت جایزه به آقای وزیر گفتم که من امروز جایزه دیگری هم گرفتم و آن ملاقات معلم بزرگوار سال های دورم بود.

امروز در اینترنت گشتم و خوشبختانه عکس و بیوگرافی از او یافتم. ناهید علاوه بر تدریس در زمینه تاریخ مشروطیت صاحب نظر و صاحب تالیفات بود.


Nahid

عبدالحسین ناهید آذری، متولد 20 مهر 1317. تالیفات: دو مبارز مشروطه● نقش کودکان در جنبش مشروطیت● زنان ایران در جنبش مشروطیت● زن در تاریخ● زینب پاشا● تاریخچه روزنامه های تبریز● جنبش آزادیستان● سه مبارز جنبش مشروطه● تجار و دهقانان ایران در جنبش مشروطیت.

در گذشت این آموزگار فاضل را به خانواده آن زنده یاد تسلیت می گویم.

صفحه 1 از 49
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی