مسعود امیرلویی، صاحب امتیاز، مدیر مسئول، سردبیر، دبیر بخش ترجمه، ویراستار ادبی، ویراستار انگلیسی، نمونه خوان، گزارشگر، معرفی کننده‌ی کتاب، و منتقد و همسر محترمشان سرکار خانم سودابه کیانی مطلق، مدیر اجرایی، مسئول پذیرش آگهی و مترجم بخش رویدادهای خارجی و برخی از مقاله‌ها، چهار ماه پیش شماره‌ی 317 مجله‌ی خانوادگی عکس را به عنوان شماره‌ی بهمن 1392 روانه‌ی بازار کردند.
چند وقت پیش هم شمار‌ه‌ی 318 مجله به عنوان شماره‌های اردیبهشت و خرداد 1393 منتشر شد. از سرنوشت مجله‌های اسفند 1392 و فروردین 1393 ، مانند هواپیمای مالزیایی، خبری در دست نیست.
بدین ترتیب از اول اسفند 1392 تا آخر خرداد 1393، برای چهار ماه فقط یک شماره مجله‌ی عکس منتشر شده است. مجله‌ای که 15 سال پیش هنگام تحویل گرفتن از انجمن سینمای جوانان ایران، سردبیرش رویای انتشار دوهفتگی در سر داشت.
***
وقتی به مجله‌ی فیلم، مجله‌ی همسن و سال مجله‌ی عکس نگاه می‌کنم و رشد آن را در این سی سال می‌بینم و علاوه بر شماره‌های عادی، که هم از نظر انتشار به موقع و هم از نظر کمیت و کیفیت و هم از نظر پایین بودن قیمت مجله برتری دارد، شماره‌های ویژه و به ویژه شماره‌ی جشنواره‌ی فیلم فجر که تهیه‌اش واقعا مردافکن است، انتشار سالنامه، فصلنامه انگلیسی،  اداره‌ی سایت، و وبلاگ‌های شخصی و..و.... متأسف می‌شوم که چرا مجله‌ی عکس در بیست و هشت سالگی این چنین زرد و زار ظاهر می‌شود و رمق ادامه‌ی حیات ندارد. مجله‌ای که سال‌ها پیش، چشم و چراغ عکاسی ایران بود.
شاید دلیل بیاورید که سینما جذابیتش بیشتر است.. اما فقط بدین سبب نیست. بی‌تردید توفیق نشریاتی مثل فیلم نتیجه‌ی شناخت درست روزنامه‌نگاری و کاردانی و مدیریت سردبیران و مدیران و رعایت اخلاق روزنامه‌نگاری است.
سردبیر نشریه‌ی عکس برای سرپا ماندن و جبران مدیریت نادرست خود، همچون توفانزده‌ای به هر خس و خاشاکی چنگ می‌اندازد و حتی به شیوه‌ی نشریات زرد با جنجال آفرینی تلاش می‌کند دو سه نسخه‌ای بیشتر بفروشد و البته به تصور خود در مقام دانای کل به خود اجازه می‌دهد با انتخاب تیترها و سوتیترهای خاص در مصاحبه‌ها، دیگران را به نوعی محاکمه کند و به سخره بگیرد غافل است از این که خود چقدر کمیتش لنگ است.
چاره‌ی درد این مجله‌ی کمرخمیده ایجاد تحولی بنیادی در ساختار آن است و گرنه با چنین برنامه ریزی و مدیریتی هرگز قد راست نخواهد کرد و بیشتر و بیشتر فراموش خواهد شد تا چراغش خاموش شود.
8 خرداد 1393  

روز چهارم اردیبهشت ۱۳۹۳ داوری عکس‌های جشنواره‌ی امید که توسط موسسه‌ی بین‌المللی خیریه‌ی زنجیره‌ی امید کرمان و با همکاری انجمن عکاسان حرفه‌ای کرمان برگزار می‌شود انجام گرفت. من و محمد ستاری عزیز از تهران و مجتبی صفرعلی زاد، محمد اسلامی و رکن الدین حجازی از کرمان داوری را بر عهده داشتیم. لازم می‌دانم از زحمات حمید قنبری، دبیر اجرایی، سعید زلفی مدیر جشنواره، مهدی جعفری دبیرتخصصی و مجتبی صفرعلی زاد، محمد اسلامی و رکن الدین حجازی سپاسگزاری کنم. دیدار دوباره‌ی محمد اسلامی عزیز پس از دو دهه برایم شیرینی مضاعف داشت. عکسهای خوب فراوان بود و ظرفیت نمایشگاه کم و چشم داوران در پی بسیاری از عکسهای به اجبار حذف شده، ماند. 

دوستی ناشناس برایم یادداشتی گذاشته و از من خواسته است اگر از آردوش مهدیخانی عزیز آدرسی یا شماره ای دارم در اختیارش بگذارم. راستش پس از رفتنش مدتی با او در ارتباط بودم اما ناخواسته اکنون از او بی خبرم. بنابراین اگر کسی از دوستان مشترکمان نشانی یا شماره ای از او دارد در اختیارم بگذارد. برای آردوش عزیز آرزوی سلامتی دارم.
این مطلب در حدود 8 سال پیش در ماهنامه‌ی دوربین عکاسی در بخش نکته ها چاپ شده بود. به سبب همزمانی با اهدای جوایز اسکار با اندکی تغییر دوباره آن را منتشر می‌کنم.
داوری همیشه موضوعی بحث‌انگیز بوده است. مطالب زیر از مطلبی در یک پایگاه اینترنتی غیرایرانی و در باره‌ی تاریخچه‌ی جایزه‌ی اسکار گلچین شده است. توجه کسانی را که نگاهی مطلق‌گرا به داوری دارند به مطلب زیر جلب می‌کنم و نتیجه‌گیری را به خود آن‌ها وامی‌گذارم. اگرچه قصدم توجیه اشتباهات رخ داده در داوری‌ها نیست. و اگرچه عده‌ای اسکار را پدیده‌ای سیاسی می‌دانند، آن هم در مواقعی که دلشان بخواهد و نه همیشه!
*
در دهه‌ی 1930 دو فیلم کلاسیک از دو فیلم برنده‌ی جایزه شکست خوردند. در سال 1932 وداع با اسلحه با شرکت گری کوپر و آلن هیز جایزه را به سواره نظام باخت و فیلم صفحه اول با شرکت پت اوبراین نیز در سال 1930 – 31 در برابر فیلم وسترن سیمارون که برنده جایزه شد، ناکام ماند.
*
در سال 1940 فیلم بربادرفته بیشتر جوایز اصلی اسکار را درو کرد. در حالی که این فیلم هنوز یک اثر کلاسیک به شمار می‌آید، کارگردانش ویکتور فلمینگ در بوته فراموشی مانده است.
*
ربکای هیچکاک جایزه را برد؛ اما از آنجا که جایزه‌ی بهترین فیلم همیشه به تهیه کننده داده می‌شود، دست خود هیچکاک هرگز به جایزه‌ی اسکار نرسید.
در رقابت بر سر جایزه‌ی بهترین کارگردانی، جان فورد از هیچکاک پیش افتاد. هیچکاک انگلیسی چند بار دیگر نیز نامزد اسکار شد اما به آن دست نیافت.
*
مراسم اسکار سال 1942 یکی از بحث انگیزترین مراسم در نوع خود بود. دره من چه سبز بود به کارگردانی جان فورد اسکار بهترین فیلم را برد و همشهری کین اورسن ولز را ناکام گذاشت. فورد در زمینه‌ی بهترین کارگردانی هم اورسن ولز تازه کار را از جایزه محروم کرد. برخی استدلال می‌کنند که این بزرگترین بی‌عدالتی در تاریخ اسکار بود.
*
اما در سال 1952 که اسکار بهترین فیلم به یک آمریکایی در پاریس داده شد (آن هم در برابر اتوبوسی به نام هوس) و در سال 1957 که اسکار را به دور دنیا در هشتاد روز دادند، آکادمی آشکارا به خطا رفته بود.
*
در سال بعد از آن هم همین اتفاق افتاد. وقتی اسکار بهترین فیلم را به بزرگترین نمایش روی زمین دادند حتی مری پیکفورد که مجری برنامه بود، موقع اعلام نام فیلم برنده کاملا جاخورده بود.
*
در سال 1967 آکادمی سرانجام مشکل اعطای جایزه اسکار به آلفرد هیچکاک را با دادن جایزه دستاورد تمام عمر حل کرد. این تنها باری بود که دست هیچکاک به مجسمه‌ی اسکار خورد. او فقط زیر لب گفت: "ممنون!" و از صحنه پایین آمد.
*
در سال 1969 آکادمی یک بار دیگر نشان داد که برخی از تصمیم‌هایش در دراز مدت اعتبار ندارد.
2001: ادیسه فضایی ( در ایران: راز کیهان) استنلی کوبریک که اینک یکی از تاثیرگذارترین فیلمهای تاریخ سینما به شمار می‌آید هم در رشته بهترین فیلم و هم در زمینه بهترین کارگردانی نادیده گرفته شد. در عوض جایزه‌ی بهترین فیلم را به فیلم اولیور و اسکار بهترین کارگردانی را به کارول رید دادند.
*
در سال 1971 آکادمی بار دیگر به تصحیح یکی از اشتباهاتش اقدام کرد و به اورسن ولز یک اسکار افتخاری داد.
در سال 1972 به چارلی چاپلین هم یک اسکار افتخاری دادند.
*
راکی سیلوستر استالونه با پشت سرگذاشتن راننده تاکسی مارتین اسکورسیزی و همه مردان رئیس جمهور آلن جی پاکولا جایزه‌ی بهترین فیلم و بهترین کارگردانی (جان آویلدسون) را برد.
*
این دهه با این اتفاق نامیمون آغاز شد که درام خانوادگی رابرت ردفورد به نام مردم معمولی، اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را از چنگ شاهکار مارتین اسکورسیزی به نام گاو خشمگین درآورد. مارتین اسکورسیزی در دهه 1990 هم نادیده گرفته شد. به نوشته گاردین، نادیده گرفتن مارتین اسکورسیزی برای سال‌های متمادی و سرانجام اعطای اسکار بهترین فیلم به مردگان در هفتادونهمین دوره‌ی جوایز اسکار از دیگر نقاط ضعف آکادمی بوده است؛ نه به این دلیل که فیلم مردگان فیلمی ارزشمند و قابل توجه نیست، بلکه به این سبب که اسکورسیزی پیش از این آثار درخشان‌تری چون خیابان‌های پایین شهر، راننده تاکسی، گاو خشمگین و رفقای خوب را ساخته بود که در جشنواره‌ها و جوایز سینمایی افتخارات زیادی کسب کردند، اما به چشم آکادمی اسکار نیامدند. زمانی که اسکورسیزی نهایتا برای دریافت اسکار کارگردانی به روی صحنه رفت، در اولین اظهار نظر گفت: ممکن است نام برنده را دوباره چک کنید؟!

1. این تعاریفِ گاه به دشواری تعریف شدنی و گاه نشدنی کلی کار دست آدم می‌دهد به‌ویژه در امر تدریس. می‌گویند عکاسی مستند عکسی است که گویی عکاس در پشت دوربین نبوده است (دائره‌المعارف فوکال). خوب مگر انتخاب کادر برعهده‌ی عکاس نیست؟ مگر گزینش بخشی از واقعیت به عهده‌ی عکاس نیست؟ مگر بخش‌هایی از واقعیت را عکاس حذف نمی‌کند؟ پس چگونه امکان گرفتن چنین عکسی را می‌توان تصور کرد؟
2. تعریف دیگری که ارائه شده این است: عکس مستند عکسی است که بیننده از عکس همان برداشت را بکند که اگر در سر صحنه بود می‌کرد. آیا برداشت همگان از صحنه‌ی واقعی یکسان است که از عکس هم برداشت یکسان کنند؟ اگر یکی بود چرا تعدادی برای تماشای اعدام در ملا عام سر و دست می‌شکنند و عده‌ای حتی دیدن عکس همان صحنه را و نشان دادن آن را توصیه نمی‌کنند؟ لابد گروهی آن را لذتبخش می‌یابند و گروهی آزاردهنده. گروهی اجرای عدالت می‌خوانندش و گروهی چیزی دیگر.
3. آیا عکس‌های هانری کارتیه-برسون را که او برای ثبت منتظر لحظه‌ی قطعی (فراهم آمدن شرایطی، که همیشگی و تکرار شدنی نیست) می‌شد، می‌توان عکس مستند به حساب آورد؟ آیا این کار دستکاریِ بدون دخالت دست در واقعیت نیست؟
4. آیا پذیرفتن یا نپذیرفتن این تعریف‌ها ما را به دام نمی اندازد؟ آیا می توان به تعریفی رسید که هم شرکت کننده و هم داور بر آن اساس عکس انتخاب کنند / و داوری کنند؟ با این گفته‌ها برگزاری مسابقات عکاسی با عنوان عکاسی مستند بی‌معناست؟ یا نه؟

صفحه 1 از 49
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی